ابتدای دهه 60 دنیا اومدم کودکیم یا استرس جنگ بود یا فضای بسته جامعه تو خونه ها یک کاست حکم ارتداد داشت ویدئو یواشکی میخریدیم انگار مخدره سیستم اموزشی مزخرف صف های سر صبح و از جلو نظام و چک کردن ناخونها و سیبیل و تنگی گشادی مانتو که حقیقتا 4 تا کودک توشون جا میشد معلمای خشک ناظم مدیر خشکتر زندگی های دست جمعی با قوم پدری و عذاب مادرا جامعه ای که 90 درصد سیاه چادر تن داشتن
و از همه بدتر فوت عشقم پشتم کوه زندگیم پدرم کسی که همه زندگیم بود وقتی فقط 12 سال داشتم و سختیای مادرم برای بزرگ کردن دوتا دختر کوچیک😕😕😕ابدا دلم نمیخواد اون جو اون روزا تکرار بشه