یه دونه دیگه هم دارم اون بدتره اونو بگم اصلا ضایع شدن خودت یادت میره.
با شوهرم رفته بودیم مسافرت بعد من سردرد داشتم به شوهرم گفتم تو شهر بعدی که رسیدیم بریم داروخونه قرص بگیریم گفت باشه، بعد یه داروخونه پیدا کردیم من رفتم داخل همون موقع چراغای ماشینمونم اتصالی کرده بود الکی روشن میشد شوهرم داشت اونو درست میکرد. خلاصه من رفتم تو داروخونه خیلی باکلاس گفتم جناب یه ورص استامینوفن 325 با یه ورق مفنامیک اسید بهم بدید لطفا. پسره هم گذاشت من حرفم تموم بشه با لبخند گفت خانوم اینجا داروخونه دامپزشکیه.😂😂😂😂😂 انقد خندیدم که حد نداره.ما فقط کلمه داروخونه رو دیده بودیم دامپزشکیشو ندیده بودیم.