شوهرم امروز صبح اومد از ماموریت برگشت منم عکس های نذری دیروز و سونوگرافی و اینا رو نشونش دادم و اون کلی کیف کرد و خوشش اومد بعد یهو شروع کرد به عذر خواهی کردن که اون شب پیشم نبوده(شبی که حالم بد شده بود و بردنم بیمارستان)و کلی ابراز پشیمانی کرد و گفت دلت باهام صاف میشه؟ منم گفتم که دلم همیشه بابات صاف هست هیچوقت نگران این موضوع نباش بعد گفتم فقط توی این وضعیت یه کم بیشتر هوامو داشته باش خیلی خوب نیستم که یهو پا شد رفت گفت میرم بیرون الان میام