2777
2789
عنوان

دیشب

| مشاهده متن کامل بحث + 310 بازدید | 31 پست
چرا زندانه،خونه زندگیش چی شده که اومدن اونجا

بخاطر چک و این چیزا

خونه زندگیش چیزی نشده

خودش اومده مونده اینجا که شوهرم همه کاراشو بکنه

جالبه ک خودش هرروز به فکر پیک نیک رفتن و این جیزاس شوهرمم وظیفشه کارای شوهرشو دقیق انجام بده

بعدشم اگه شوهرم کاری براش پیش بیاد یا هرچی خواهرش جیغ و داد میکنه که چرا اینجور کردی چرااونجور کردی

بخاطر چک و این چیزا خونه زندگیش چیزی نشده خودش اومده مونده اینجا که شوهرم همه کاراشو بکنه جالبه ک ...

خب بلکه شوهرش حالا حالاها درنیاد 

میخواد بمونه خونه تو؟ 

دختر قشنگم👩تحصیلاتت📚شغلت🗂پولت💶هیچوقت تصمیم نمیگیرن یه روز صبح بیدار شن و تو رو رها کنن و برن...بچسب به آرزوهات💞💞باور کن پسرا جایی نمیرن😘

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

بره پایین خونه ننش،چه گیری کردی تو این وسط اینقدر احترام گذاشتی شده و ظیفت شوهرش زندانه ،خونشون که ...

خودشم خودشو دخترش میشینن به همه دستور میدن فلان چیزو بیار برام این کارو بکن ادن کارو بکن

والا ما همراه خودمون نمیبریم تو این دوهفته به خداوندی خدا اولین بار بود دوتایی رفتیم جایی منو شوهرم ...

مونگل بازیتو بزار کنار... حواستو جمع کن... قشنگ معلومه میخواد آ‌شوب درست کنه.... نزار دخالت کنن... اگه جایی رفتن توام برو میدونا خالی نکن براشون..... شوهرتم برید بیرون محلش نده بزار بترکه از حسادت

مونگل بازیتو بزار کنار... حواستو جمع کن... قشنگ معلومه میخواد آ‌شوب درست کنه.... نزار دخالت کنن... ا ...

اون سری گفتم علی منم میام صبر کن

خواهرش گف دیرمون شده 

یبارم دخترش گف مامان به دایدای بگو زندایی هم بیاد مامانش گف بس کن بشین ببینم 

منم رفتم به شوهرم گفتم یکم اروم حاضر شو منم صداکن بگو بیابریم شوهرمم گف باشه



اون سری گفتم علی منم میام صبر کن خواهرش گف دیرمون شده  یبارم دخترش گف مامان به دایدای بگو زند ...

خب ببین قشنگ معلومه باهات لجه... تو همیشه آماده باش تا گفتن بریم بیرون بپر تو ماشین

محل بهش نده اصلا تا پاشه بره،مسخره خانم

از دیروز خیلی سر سنگینم باهاشون 

اخ پری روز رفتیم گردش به اجبار خواهرشوهرم

باماشین ما دختر اونیکی خواهرشوهرمو مادرشوهرمم بودن دختر۱۱ساله رو ۱ساعت و نیم راه تو بغلم نشوندن

موقع برگشتن خواستم برم جلو بشینم که بغلم نباشه لاقل بشینه کنارم یا وسط پاهام

دختر همون خواهرشوهرم که شوهرش زندانه گف مامانم پاش درد میکنه باید بشینه جلو

اون جلو راحت بود منم پشت داشتم له میشدم دختره رو دادم بغل مادرشوهرم اونم اومد طرم من منم تا خونه له شده بودم پاهام درد میکرد

اوووف از حرص دلم میخوا  خودمو بزنم.😠😠😠😠😠😠...هرچی دستور دادن هر کار کردن بی محلش کن گمشه بره.توهم راحت هرجا دلت میخواد برو قرار نیست اونام ریسه بشن دنبالتون..شوهرش افتاده زندان جای پیگیری کار شوهرش میره پیک نیک از همه هم توقع داره و طلبکاره که جالب!!!!

اینکه هیچکس شبیه حرفاش نیست به کنار....چرا هیچکس شبیه عکساش نیست؟!😕
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز