2777
2789
عنوان

دیشب

310 بازدید | 31 پست

خواهرشوهرم دوهفتس خونه ماس چون شوهرش زندانه(ما بامادرشوهرم بالا و پایین هستیم که در کل میشه گف یه خونه ایم)

هرلحظه که به شوهرم میگه بریم فلان جا شوهرم میبره و خلاصه شوهرم گوش به فرمانشه این دوهفته

دیروز من بایکی قرار داشتم که قراربود دوتایی بریم بیرون 

شوهرم یهو گف ابجی ایناهم هستن اونارم ببر

گفتم نه طرف راحت نیست باخونواده(بعد گفتم مگه خواهرت تورو برمیداره میره جایی به منم میگه بیا بریم که منم بگم بهش؟؟؟)

گف باشه

خواهرشوهرمم از ماجرا خبر نداشت پاشد بچه هاشو برداشت رفت خونه خواهرصیغه ایش

شوهرم گف خودمن بیام باهات گفتم اره چه بهتر

رفتیم و خواهرشوهرم اینا زودتر ازما برگشته بودن و چراغا روشن بود خوابیده بودن بعد فهمیدم از لجشون خودشونو زدن به خواب

صبح خواهرشوهرم اصلا باهم حرف نزد دخترشم میگه زندایی کجا رفته بودین دیشب گفتم جایی کار داشتیم

گف رفته بودین دسته؟گفتم اره دسته هم رفتیم

خب مارو چرا نبردین هان؟(بالحن بد)

گفتم شما مگه مهمون نبودین

گف خب شما که میرین جایی باید میومدین ماروهم برمیداشتین باهم میرفتیم

گفتم ما با کسی بودیم جا نبود درضمن شوهرخالت داشت میومد دنبالتون

گف خب من بابام الان نیست شما باید هرجا برید مارم ببرید 

من حرف بدی زدم بهش یا ما کار بدی کردیم کا انقد ازم ناراحتن؟؟؟

بعدشم خواهرشوهرم انتظار داره خودش که رفته مهمونی ما خونه باشیم جایی نریم

حق باتوئه رو نده بهشون

یه توپ دارم قلقلی نیس   سرخ و سفید و آبی نیس   میزنم زمین صدا میده.  سوراخه و هوا میده من این توپو نداشتم.   پول از قلک برداشتم   رفتم یکی خریدم.  نتیجه اش رو دیدم.  بابام بهم کتک داد.  گریه کردم پفک داد 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

از یه طرف دلش شکسته ...چیزیی نگو...ولی اکه از اول همراه خودتون نمیبردینش توقع ایجاد نمیشد ک ناراحتی پیش بیاد

من یه خواهرشوهرم و عاشق عروسمونم.....دوسش دارم چون برادرمو دوس دارم....نمیدونم چه حسیه ولی همیشه دوس دارم توو هرجمعی بهترین باشه...تووهمه ی خریدا بهترین رو براش انتخاب میکنم حتی اگه خودم عاشق اون وسیله شده باشم....چون دوس دارم توو اوج باشه و هیچ کمبودی رو احساس نکنه....دوس دارم بم‌ب چشم خواهرش نگاه کنه نه خواهرشوهرخبیث😂😂

زندان باشه 

موضوع اینه توجه به زندگیش بشه تا شوهرش نیست سختی هاش کمتر بشه 

قرار نیست به زندگی شما سنجاق بشه که 

شما هم بهتر بود جواب بچش و میدادی به درستی تا که به در بگی دیوار هم بشنوه 

عزیزم قرار نیست هر جا من میرم شما هم باشید .. همین

چقدر معلومه این حرفرهارو یاده بچه دادن! 

تیکر بارداری نیست...دخترم👩زمستانم با تو بهار است⚘تو امید فرداهای منی؛محرم راز منی، تک گل باغِ منی.دردانه منی و من،از دوست داشتنت کوتاه نمی آیم😍
خواهر صیغه ای جالب بود 😁

دو روز بود شوهرش افتاده بود زندان ما رعتیم خونشون ک تنها نباشن بعد اون پاشد بچه هاشو برداشت گف من میرم خونه خواهر صیفه ایم بعد میبره مارو بگردونه بچه ها هواشون عوض بشه

یعنی من هاج و واج موندم که این چ کاریه اخهههههه

از یه طرف دلش شکسته ...چیزیی نگو...ولی اکه از اول همراه خودتون نمیبردینش توقع ایجاد نمیشد ک ناراحتی ...

والا ما همراه خودمون نمیبریم

تو این دوهفته به خداوندی خدا اولین بار بود دوتایی رفتیم جایی منو شوهرم

اون یهو پامیشه اماده میشه بچه هاشو برمیداره به شوهرم زنگ میزنه میرن بیرون منم که عین مونگولا نگاشون میکنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792