من دارم میرم مشهد اما با یه دل خون دیگه خستم بریدم از اینکه نتونستم ازدواج کنم ۲۹ سالمه هر روز رو به امید روز بعد هرسال رو به امید سال بعد سپری کردم خسته شدم از بس هرکه رسید بهم طعنه زد خسته شدم از اینکه باید برای یه بچه ۱۲ ساله توضیح بدم من ۳۵ سالم نیست ۲۹ سالم خسته شدم از بس دلم رو سوزوندن خسته شدم از این که در جوابشون خندیدم از این که هر روز و هرسالم رو به امید معجزه سر کردم هیچ وقت نفهمیدم معجزه برای من رو سیاه نیست دلم خون از این که به خاطر یه خط قرمز خواستگارم رو رد کردم به امید این که قاطع برگرده ولی هیچ وقت بر نگشت من میترسم از این که برم حرم دست خالی برگردم تو رو خدا دعا کنید اگر قرار دست خالی برگردم هیچ وقت نیام همونجا بمیرم من تو این روزا به خاطر آقا امام رضا فقط نفس کشیدم اگر دست خالی بیام میمیرم
از قدیم گفتن دیگه خواستگار تا یه مدت در خونه رو میزنه بعد یه مدت دیگه کسی نمیاد..اشتباه دخترا اینه ب ...
میدونی من هیچ وقت سخت نگرفتم برای این یکی هم ترسیدم ترسیدم تفریحی سیگار کشیدن قلیون کشیدن بشه عادت بشه یه بهونه برای این که بخواد شب تا صبحش رو با رفیق بگذرونه ترسیدم همین دورهمیاش با دوستاش تو یه شب به خاطر همون همیشگی بشه
الان تو راه مشهدم تو قطار با یه حال بد دلم داره بهونه اونی رو میگیره که دوستش دارم لعنت به من لعنت به این تصمیم گیری عجولانه من لعنتی لج کردم کاش برگرده کاش وقتی بر میگرده زنگ بزنه یا امام رضا دوستش دارم
هرچند با اون رفتاری و برخوردی که بعد از دو ماه ازش دیدم بعیده مگر این که معجزه امام رضا باشه اومد سرکارم به خاطر یه اجبار ولی مثل ارباب رجوع انگار نمی شناخت خدا یه فرصت بده