خب پس بی ادبی کرده, من خواهر بزرگتر دارم, یادمه زمان ازدواجم هی زنگ میزد و دخالت میکرد اینا خانواده خوبی نیستن, اگر با اون بمونی داداشا پسره رو سالم نمیذارن, اخه شوهرم دوستم بود, خلاصه هی تهدید و تهدید. سر اخر انچنان صبرم تموم شد که جیغی سرش کشیدم که تمام خیابون میخ شدن رو به من... یعنی تا این حد کفری شدم.اونموقع ۲۲ سالم بود. حالا اگر به صلاحم بود یا نه نمیدونم ولی خستم کرده بود با دخالتاش. الانم به یه روش دیگه دخالت میکنه. از وقتی فهمیده من تو اقدامم تیکع میندازه, پری شب گفت هرکی تو این دوره و زمونه و با این وضع اقتصادی بچه بیاره احمقه... همش منو با خودش مقایسه میکنه.. میگه من ۲۰ سال پیش بچه دار شدم شرایطم فرق داشته , وای شما نباید بیارین. خواهرم ۳۸ سالشه. خلاصه دست از سر من بر نمیداره تا دوباره یه جیغ سرش بکشم😁