گفت میگم بچه ای همینه دیگه نمیفهنی برا چی میگم برا اینکه دوس ندارم جلب توجه کنی برا اینکه برام مهمی بفهم اینارو بهش توپیدم بس کن تاکی میخای بگی بچه ای نمیفهمی دیگه چیزی نگفت پاشد رفت مشغول بستی خوردن شو گفت فقط خدا ب من صبر بده و دیگه بامن حرف نزد بستنیشو خورد و گفت بمون اینجا برم ماشینو بدم تعمیرگاه بیام شام بریم بیرون فقط نترس مامانم نیس ک دلت بگیره میخاستم جوابشو بدم ک گفت هیسسسسس هیچی نگو فقط ب رفتارات فکر کن نیم ساعته میام گفتم ن من بچم رنگ شالمم بچگونست باهات بیام بیرون نمیخام اینجا تنها بمونم منو برسون ک فکر کنم شاید تصمیمای دیگه گرفتم (ی جوری ک انگار ادعای خودشو درمیارم) گفت گفتم زود میام بشین حرف نباشه خاست از در بره بیرون ی دفعه برگشت گفت فقط ی چیز دیگه بیشتر ب خودت برس با این کلمش دنیا رو سرم خراب شد ینی چی ک ب خودت برس من واقعا از نظر زیبایی چیزی کم ندارم و خودشم ایتو چند بار بهم گفته بود همیشه ام لباس مرتب و ست میپوشم هر روز حموم میکنم و عطر استفاده میکنم موهامو همونطور ک خودش گفت رنگ کردم وحالا این حرفش ....
بهش گفتم منظورتو نمیفهمم ینی چی زشتم ؟کثیفم چمه؟اصلا توچت شده این حرفا این لحن حرف زدنت دیگه نمیخام ببینمت لیاقت منو نداری با ی حالت اعصبانی اومد جلو تو تصورتم زل زد میخاست چیزی بگه اما نگفت دوباره برگشت ک بره گفتم اگه منو نرسونی خونمون همین الان اژانس میگیرم با ی حالت عصبانی با سرعت ۲۰۰تامنو رسوند ورفت