2777
2789
عنوان

کمک میخوام

145 بازدید | 9 پست

سلام تاریک اولمو بخوانید میفهمید البته چون اولین تاپیکم بود و بلد نبودم زیاد خوب ننوشتم 

الان از 10ماه رمضان اومدم خونه ماممانمم چون خونه خودم خیلی حوصلم سر رفته بود تا عید فطر اینجا میمونم شوهرمم راضیه 

موضوع این نه که از قهر قبلیمون قهر 40روزه من تقریبا سه ماه میگذره  هنوز من نتونستم اونو هضم کنم و سر هر چیزی اونو پیش میکشم خدایی هم چیزی نیست که بتونم فراموش کنم همین باعث شده مشکلاتمان بیشتر بشه سر هر چیزی به دعوا کشیده بشه خلاصه بگم مامانمم گفته شوهرت تا من زندم طرف من میاد البته حق داره ماماننم ...

بقیشو میگم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

امروز شوهرم به یک بخونه ایی به بابام پیام داد منم خوشحال شدم البته قبلا هم زنگ زده بود چند بار بابام ج نداد ایندفعه با اسرار من ج داد منم خوشحال شدم که تقریبا میتونه ها خوب میشه البته مامانمم اصلا کوتاه نمیاد شووهرمم با اینکه کار بدی کرده ولی مغروره و پرو 


منم خوشحال از این اتفاق که اخ جون 

از روزیم که اومدم روز اول یکم ناراحت بود که من پیش مامانمم خوشحالم و اونو راه نمیدن خونه ولی غرورش بیشتر از این حرفاست ولی بعد چند روز براش عادی شد خوب و خوش پیام عاشقانه میدادیم تا امروز ظهر...

بعد افطار و زنگ زد و گفت تا خونه ی باباتی قشنگ تفکرات بکن که میخوای زندگی کنی یا نه بدون من راحت نرو خوشحال تری پیش مامان بابات خوشحال تری و از این حرفای مسخره

این حرف بار اولش نبود ...

منم عصبانی شدم و گفتم این بار چندماه میخای من هی بگم میخام بمونم که بعدا هی بگی خودت خاستی خودت برگشتی (این حرفا و الانم میزنه)

آخرم گفتم نمیتونم زندگی کنم معلومه خونه مامان بابام راحت ترم ولی به خاطر بگم میمونم اونم گفت غصه بچرو نخور خودم هستم اینو که گفت قاطی کردم گوشی و قطع کردم

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز