دلتنگی عین خوره افتاده به جونم داره نابودم میکنه
انقدر عذابم داد که خودم گفتم برو ... دیگه صبرم تموم شد بعد سه سال
دلیل جداییو نپرسین ک دلیل منطقی زیاد داشتم
الان دلم خیلی براش تنگ شده شبا تا ۴ بیدارم به اون فکر میکنم تو خیابون مهمونی دانشگا هرجا باشم یادش میوفتم
حس میکنم رسیدم ته خط ...
نگید بش فکر نکن چون دست خودم نیست
برای حال دلم دعا کنید دوستای گلم 🌸