من میخوام همش فکرم راحت باشه استرس نداشته باشم به رو خودم نیارم نمیشه خواهر شوهرم تازه زایمان کرده فعلا که پیش مادر شوهرم هست که اونا ازش مراقبت کنن منو خواهر شوهر توی یه شهریم مادر شوهرم اینا هم یه شهر دیگه اونا میخوان تابستون برا اینکه به دخترشون برسن و پیش نوه شون باشن بیان چند ماه خونه ما اخه پیش خودشون فک نمیکنن که ما هم در تلاشیم بچه دار بشیم از مادر شوهرم خوشم نمیاد خالم هستا ولی اصلا خوب نیست در ظاهر خوبه و باطن نه میدونن منو شوهر عاشقه بچه ایم از عمد میخوان بیان تا حرسه منو در بیارن اخه وقتی یه بچه میبینم نمیتونم خودمو کنترل کنم تو فکر میکردم یه جوری میشم شما بگین من چه کار کنم یه راه حلی یه چیزی