چون خاطرات عروسیمو زهر مارم کرد.چون همش دنبال فضولی تو زندگیمه ک چند بار رفتم خونه بابام چن بار رفتم خونه اونا مدام در حال مقایسه .ی 13ب دری رفتیم با خانوادم بیرون اینقدر گلایه کرد ک چرا با ما نیمدین .ما دو سال با اونا رفتیم.برا عروسیم نه کمک مالی نه احترامی فقط تند تند زنگ میزد گلایه و فحش بهم میداد.ی جوری رفتار میکرد انگاری پسرشو دزدیدم کثافط
من وقتی تصمیم گرفتم تمام رفتارهای بدمادرشوهرم تو دوران عقد عروسی بذارم به پای عروس اول بودن بی تجربه بودن بی پولی آروم تر شدم وگرنه منم بدنم می لرزید که بقیه نفهمیدن امتحان کن حرفش جدی نگیر
چون خاطرات عروسیمو زهر مارم کرد.چون همش دنبال فضولی تو زندگیمه ک چند بار رفتم خونه بابام چن بار رفتم ...
مادر همسرم بین بچه هاش فرق میزاره بچه های دیگه رو به همسر من که حاضره جونشو واسه مادرش بده اولویت میده من تاحالا بهش بی احترامی نکردم بر خلاف اون یکی عروساس ولی هرجا میشینه میگه همشون خوبن حتی تو رفتار به اونا اهمیت بیشتری میده سال به سال نبینه منو یه زنگ نمیزنه سر عروسی همه میگفتن ناراضی بودن خانواده همسرت؟ درحالیکه خودشون اومدن خواستگاری و دوست نبودم با همسرم و خیلی چیزای دیگه خلی وقتها ناراحت میشم و حرص میخورم و به قول شما ازش بدم میاد ولی وقتی به همسرم نگاه میکنم خجالت میکشم پیش خودم میگم حتما اینم اخلاقشه تمام بدیاشو به پسرش میبخشم تو دلم میگم اگر نبود همسر مهربون منم نبود سعی کن شماهم اینطوری خودتو اروم کنی حس تنفر اول از همه خودتو نابود میکنه
تفاوت یک احمق با یک بیشعور در اینه که ؛یک احمق نمیتونه بفهمه ولی یک بیشعور نمیخواد که بفهمه !و جهان پر از بیشعور هاست نه احمق ها ...😉
نمیدونم چرا در برابر تیکه هاش هیچی نمیتونم بگم انگار زبونم قفل میشه
چی بگی عزیزم.من مادرشوهرم زخم نمیزنه ولی خواهرشوهرم جاشوپرکرده😔دوسداره عروس فقط نوکراون باشه برادرش به حرف عروس اهمیت نده زندگی داداشش حول خواسته های اون بچرخه اگه اون نمیتونه تفریح بره ماهم نریم...
چی بگی عزیزم.من مادرشوهرم زخم نمیزنه ولی خواهرشوهرم جاشوپرکرده😔دوسداره عروس فقط نوکراون باشه برادرش ...
ولی فقط براکسی اینجوریه که خیلی به سازش برقصه اگه دوبارنرقصی خیلی زودتوقعش کم میشه...درواقع خودش میدونه کارش اشتباس ولی میگه حالاکه فلانی داره باسازم میرقصه پس چرانزنم