2777
2789
عنوان

"بی بی گل"

| مشاهده متن کامل بحث + 60449 بازدید | 1067 پست

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

چند مدتی همینطوری گذشت تا زمستون شد..اون سال زمستون خیلی برف اومد و بی بی گل یه سرمای شدید خورد چون لوله کشی ترکیده بودو مجبور بو صبح ها چند سطل رو پر اب کنه و بعد ابو تو اجاق داغ کنه.....صبح ها دستاش به خاطر سرمای شدید سر میشدو شبا به علت سرمایی که‌تو استخووناش رفته بود تا صبح خوابش‌نمی برد....تا اینکه یه روز حالش خیلی بد شد..چشماش تب دارو لپاش سرخ شده بود و تمام تنش درد میکرد....اون روز هم مهدی اومدو وقتی دید داره چوب میبره به سمت اشپزخونه پایین جلوش رو گرفت تا یکم سر به سرش بزاره...مهدی نگاهش به صورتش افتاد....و با خنده گفت چقدر لپ گلی شدی...بی بی گل خسته لبخندی زد و همچنان راه میرفت..ولی چه راه رفتنی ...انگارفقی پاهاش رو به سمت جلو می کشید....مهدی دید که اینطوریه...جدی چندبار بی بی گل رو صدا کرد ولی اون منگ به راهش ادامه میداد...دیگه واقعا ترسیده بود و با صای کمی بلند که ناشی از ترس بود بی بی گل رو صدا کرد..بی بی گل ایستاد....به سمتش برگشت..و بعدیکدفعع روی زمین افتادو غش کرد

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
چه جالب منم میخواستم اینو بپرسم

اسم مادر پدرش بوده...بی بی گل...ولی همه گلی صداش میکردن

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

مهدی بلندش میکنه و تازه میفهمه که بیچاره داره تو تب میسوزه...میره به مادر و خالش میگه ولی اونا با بی تفاوتی میگن بزار بمیره...اون به مادربزرگش میگه....مادربزرگش که یه جورایی دلش برای بی بی گل میسوخته میاد بالا سرش و یه جوشونده گیاهی میده بخوره....بعد اونم خواهر مهدی یعنی سالومه میاد بالاسرشو ازش مراقبت می کنه.....بی بی گل تو اون خونه که هررروز کارهاشون رو انجام میداده ..فقط همین سه نفرو داشته..طالومه..مهدی و مادربزرگ

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

تا اینکه حال گلی خانوم بهتر میسه و سرپا میشه و دوباره روز از نو و روزی از نو..با این تفاوت که خاله وقتی عمق توجه مهدی رو به گلی می بینه عصبانی میشه و بیشتر گلی رو می رنجونده و عذاب میداده....و اینم بگم تو دوران سرماخوردگی بود که مهدی میفهمه اجازه خوردن گوشت رو بهش ندادن و یه دعوای درست حسابی میگیره و میگه شماها آدم نیستید....عروس خ ن بس هست که هست ..به هرحال داره تاوان گناه یکی دیگه رو میده ...انقدر وجدان داشته باشید که حداقل اینقدر ازش کار می کشید لااقل بهش غذا هم بدین

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

دیگه زمستون با هر سختی بود میگذره و بهار میاد....همه لباسای نو داشتن و در حال خرید و نو کردن رخت و لباساشون بودن....ولی گلی هم و غمش فرق میکرد....خونه تکونی اکن تمه اتاق واقعا کمر شون بود....با اینحال بی عذر و بهانه رفت و با جون ودل همه جارو می سابید...نزدیکای ظهر بود که خسته و کوفته رو ایوون نشسته بود که دید مهدی از دور میاد...اسمون ابری بود...دل اونم مثل دل اسمون پر بود..به هرحال دختر بود دلش نمی خواست هرروز یه دامن پاره و یه پیرهن رنگ و رفته و یه شال نخ کش شده رو سرش بزاره....نکه طاقت نداشته باشه..داشت..ولی یه سوال بود که تنشو می لرزوند..تاکی؟ دلش لرزید یعنی تااخر عمر نباید یه دست لباس تمیزو نو می پوشید

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

من همش تو ذهنم به نازگل و لاله فکر میکنم که کجاین و چه میکنن و چی به سرشون اومد

و یک نفرت عجیبی از باباشون تو دلمه  

یا اباصالح المهدی! هرشب که انتظار تو را میبرم به روز،،،، شرمنده ام که بی تو نفس میکشم هنوز
من همش تو ذهنم به نازگل و لاله فکر میکنم که کجاین و چه میکنن و چی به سرشون اومد و یک نفرت عجیبی از ...

اخ گفتی😅

خداپرسید میخوری یا میبری؛ومن گرسنه پاسخ دادم میخورم!چه میدانستم لذت ها را می برند،حسرتها را می خورند...؟

مهدی اومد کنارش و با لحن دوستانه و شوخی گفت...با من درد و دل کن...

گلی با تعجب نگاهش کرد و گفت چی؟ مهدی با خنده گفت...هوا ابریه....رفیق شفیقت سایه در کار نیست....گفتم من جاش به دردو دلات گوش کنم....گلی برای اولین بار سرش رو بااورد و مستقیم به چشمهای مهدی نگاه کرد...بی شک قشنگ ترین چشمهای مشکی دنیارو داشت

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

مادر مهدی که می بینه واقعا مهدی ته دلش پیش گلی گیره میشینه پای اون خواهرش که به یه مرد زندار که ۵۰ سالشه و عقیمه لی رو بده..خواهرش اول مخالفت میکنه ولی اینقددر خواهرش اصرار می کنه که قبول می کنه...

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
مادر مهدی که می بینه واقعا مهدی ته دلش پیش گلی گیره میشینه پای اون خواهرش که به یه مرد زندار که ۵۰ س ...

ای وای  

یا اباصالح المهدی! هرشب که انتظار تو را میبرم به روز،،،، شرمنده ام که بی تو نفس میکشم هنوز

دستت طلا

برام دعا کنید نی نیم اول سالم باشه بعد ی گل پسر باشه.....دعا کنید خدا بهم امیر عباسی بده👶برا سلامتیش و گل پسر بودنش ی صلوات مهمونم کنید.😍😘الاهی ب حق بی بی فاطمه دامنه همه منتظرا سبز بشه ....آمینو از ته دلت بگو😍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز