مهدی اومد کنارش و با لحن دوستانه و شوخی گفت...با من درد و دل کن...
گلی با تعجب نگاهش کرد و گفت چی؟ مهدی با خنده گفت...هوا ابریه....رفیق شفیقت سایه در کار نیست....گفتم من جاش به دردو دلات گوش کنم....گلی برای اولین بار سرش رو بااورد و مستقیم به چشمهای مهدی نگاه کرد...بی شک قشنگ ترین چشمهای مشکی دنیارو داشت