باشوهرم بحث شدید داشتم الان که خواسم باهاش حرف بزنم و اشتی کنیم بهم گف من دیگه نه به این زندگی راضیم نه دیگه علاقه ای دارم کلا بریدم...اول غرورمو له کردم کلی التماس کردم با وجود که اون مقصره ولی بهم گف دیگه کوتاه نمیام فقط خود خواه بازی درمباره
بعد گف تنها دلیلی ک اینجا زندگب میکنم باهات اینکه در حقت نامردی نکنم که طلافت ندم وگرنه طلاق میدادم.
منم گفتم برم درخواست بدم میای امضا بزنی گف اره
نمیدونم چرا انقد مغروره یک لحطه فک نمیکنه شاید مقصر باشه
الان نمیدونم برم خونه بابام یا نه؟