بچه ها من 24 سالمه ، خدا سه تا دختر داده به من ،شش ساله ازدواج کردم
شوهرم آدم خیلی خوبیه ، کاریه ، رفیق باز نیست، خیلی هم کمکم میکنه تو کارها ،ولی میدونین تو بعضی موارد لجم رو در میاره
مثلا من حتی مسافرت ماه عسل هم باهاش نرفتم ،البته چون شرایطش رو نداشتیم ، ولی تا الان هیچ جا نرفتیم
بیشتر ناراحتی هامون هم همینه
البته بگم اون الان میگه بریم مسافرت ولی خوب من نمیخوام برم ، چون بچه کوچیک دارم
دلم میخواست اولین مسافرت بعد از ازدواجم دو نفری بریم ،قبل از زایمانم به شوهرم گفتم بیا بچه ها رو بزاریم پیش مامانامون بریم سه روز شمال ،گفت بدون بچه ها جایی نمیاد ،منم لج کردم بعد از زایمانم هرچی میگه بریم بگردیم میگم نمیخوام با تو بیام اولین مسافرتم رو میخوام با بچه ها تنها برم ،
میدونم لوس بازیه ولی خیلی دلم شکسته که حرفم رو تو این مورد نمیفهمید
حالا هم اگه با خودش برم مسافرت به هرحال این بچه ها رو خودم باید تر و خشک کنم و مسافرت بهم نمیچسبه تازه به خاطر شیطونی بچه ها شاید کل مسیر رو به کل کل با بچه ها بگذرونم که دلم نمیخواد هی غر بزنه از سرو صدا کردنمون
چون شوهرم خیلی با سرو صدا و شیطنت و...میونه ی خوبی نداره و بیشتر آرامش طلبه
دیشب هم حرفمون شد و با قهر رفت سرکار
نمیتونم دلم رو اروم کنم که چرا تو این مورد هیچ وقت حق رو به من نداده