2789
عنوان

دلم گرفته

| مشاهده متن کامل بحث + 407 بازدید | 35 پست
میدونم با بچه هام خوش میگذره ولی دلم میخواد یا با بچه ها برم بدون شوهرم پیا با شوهرم برم بدون بچه ها ...

سه تا بچه کوچیکو چه جوری بدون شوهرت میتونی تو مسافرت جمع کنی شوهرت حق داره نزاره با بچه ها تنها بری اخه امکان نداره بدون کمک بتونی اونا رو جمع کنی

وای کنجکاو شدم چی

تاپیک زدم الان برو بخون

مرد شصت ساله

ﺗﻮﻯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻗﺎﺑﻞ ﭘﯿﺶﺑﯿﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ!ﺍﯾﻨﻮ ﺗﻮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ.ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺖ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﻡ،ﺍﺻﻼً ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺗﻤﻮﻡ ﺑﺸﻪ، ﺍﻣﺎ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ…ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭﻧﻤﯿﺸﻪ، ﺍﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﺵ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ…ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ، ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻭﺟﻮﺩﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ،ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ، ﺍﻭﻧﻢ ﻧﻪ ﯾﮑﯽ، ﻧﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ! ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺳﺮﻡ، ﺁﺩﻡ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ!!!ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ، ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﺧﻢﮐﺮﺩﻥ ﻫﻢﻧﺪﺍﺷﺖ..!!ﻭ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ، ﮐﻪ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩ، ﮐﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺁﻭﺭﻫﻢ ﺑﻮﺩ…!ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﮔﺬﺭ…ﯾﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﺳﭙﺮﯼ…ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ،ﺍﻣﺎ…ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ:ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻗﺎﺑﻞ ﭘﯿﺶﺑﯿﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ…ﭘﺲ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺎﺩﯼ، ﺍﺯ ﺷﺎﺩﯾﺖ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ؛ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﻏﻤﮕﯿﻨﯽ، ﺑﺪﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍﯼ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﺭﯼ…ﭘﺲ ﻓﻘﻂ ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺵﻭ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ…

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

عزیزدل مگه مجبور بودی انقدر زود بچه دار بشی شما که این چیزا انقدر برات مهمه؟یه چندسال فرصت میدادی به ...

17 ساله بودم ازدواج کردم فقط هم چهار ماه تو عقد بودم که فصل امتحانات بود و وفت خرید جهیزیه و ... 

تا رفتم خونه ام از هفته دوم شروع کردن به این که مشکلی داری که بچه دار نمیشی؟چرا حامله نیستی؟مگه جلوگیری میکنی؟

شوهرم هم اون موقع نمیتونست مرخصی بگیره فردایی عروسی رفت سرکار ، 

اونقدر استرس بهم دادن که تو 17 سالگی به دارو و درمان رو آوردم خیلی شرایط سختی بود 

من هیچی از مادر شدن نمیدونستم و فقط میخواستم نشون بدم میتونم حامله بشم چون همه میخواستن شوهرم با دختر عمو یا دختر عمه هاش ازدواج کنه البته فقط مادر شوهرم پشتم بود 

وقتی حامله شدم خیلی خوشحال بودن 

بچه دومم هم ناخواسته نبود ، ندونسته بود ، بچه سومم هم همینطور 

حالا شما بگو وقتی بچه ای چیا دلت میخواد؟


هر كسى را محرم رازت مدان ،اى بسا محرم كه با یک نقطه مجرم میشود  
متاسفم خدا بهت صبر بده  درکت میکنم حرفت درسته  ولی من که نا شکری نکردم فقط از اینکه درکم ...

واقعابچه اوناست متاسفم خدابه چه کسایی بچه میده کاش انتظارمیکشیدی برای بچه تاقدرشونوبدونی 

فرشته کوچولوي مامان…امروز خيلي به يادت بودم..خييلي با ياد خنده هات با ياد نگاهت بغض کردم…خوشگل من.خواهش ميکنم از خدا اجازتو بگيرو اينماه بيا تو دلم…قول ميدم بهترين مامان دنيا باشم واست

حس میکنم حساس شدی یکم...والامن اگه شوهرم بگه همین الان اماده شو ببرمت جایی از خدامه...تو این شیش سال فقط یه بار باهم بدون غریبه یاادمه اضافی رفتیم گردش اونم بادخترمون...کله گشتمنمون یه صب تاشب طول کشیدولی من کلی ذوق کردم که خودمون تنهایی رفتیم بدون بودن غریبه ها...قبلش باهم خیلی جاهارفته بودیم ولی تنهانبودیم هیچوقت همیشه یادوستاش بودن یاخونوادش ولی اینبارکه خودمون بودین باوجود دخترمونونق زدناش خیلی بهمون خوش گذشت...منکه اگه بگه همین الان هم باهاش میرم البته بدون بقیه کنارمون...چندباری گفت بااین بریم اینجایابااون بریم اونجا گفتم نه ونرفتموخیاله خودموراحت کردم...گرچه اون رفتوگردششم کرد ولی من ناراحت نبودم ک چرا نرفتم چون خدایی وقتی باکسی میریم بیرون معذبم اصلابهم خوش نمیگذره ترجیح میدم توخونه بشینم تااینکه اینجوری برم جایی...توهم لجبازیتوبزارکنار بابچه هات برو مسافرتوخوش بگذرون تاره اینجوری خیالت هم از بابته بچه هات راحتتره همین بحثوقهرودعواهای تومسافرت هم خوش میگذره حتی...واستون خاطره میشه بادخملات برو خوش بگذرون ابجه گلم😘

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی                                                              به نگاهی                                                               دراگربازنگردد نروم بازبه جایی...پشت دیوارنشینم چوگدابرسرراهی                                                         کس به غیرتونخواهم چه بخواهی چه نخواهی             بازکن در که جزاین خانه مرا نیست پناهی❤
17 ساله بودم ازدواج کردم فقط هم چهار ماه تو عقد بودم که فصل امتحانات بود و وفت خرید جهیزیه و ...&nbs ...

مجبورت کردن که ازدواج کردی؟اگه ازدواجت زوری بوده که حق با شماست البته اونم نه 100درصد چون از نظر من ازدواج به زور هم معنایی نداره مگر در شرایط خاص

اگه ازدواجت به خواست خودت بوده که پس میدونستی چه راهیی رو داری میری و بچگی کردن معنایی نداره عزیزم ازدواج همینه دیگه مسولیت ومسولیت خاله بازی که نیست

خدایا مرسی واسه همه چیز🫠

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

👀👀👀

cool_breeze | 2 دقیقه پیش

دانشگاه آزاد

sonnnn | 8 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز