گوشواره دخترم گم شده شوهرم ایقدر نق زده که دارم دیونه میشم اون ماهی گوشواره هاش رو عوض کردم یه گوشواره خریدم همه میگفتن برا بچه سنگینه ولی خوب خیلی خوشکل بودن تازه چند روز پیش چکش رو پاس کردیم دو روزم جایی نرفتم خونه بودم ولی دیروز بردمش حموم ولی خوب بزرگ بودن توی چاه حموم نمیرفت حالا همه اینا به کنار دیشب مهمونی بودیم خونه پدر شوهرم جاریم فهمید شروع کرد بلند بلند خندیدن صداش تا تو سالن میرفت پدر شوهرم اومد گفت جلو مهمونا زشته چی شده گفت حمید میکشتش خیلی اعصابم بهم ریخت مثل اینکه خوشحال شده بود