2777
2789

بهش پیام بده اگه رو در رو نمیتونی ... 

بهش بگو یه بازی کنیم ... فرض کن اخرین روز دنیاست 

فرض کن دیگه نتونیم حرف بزنیم تو حرفایی که میحوای به من بزنی تایپ کن منم حرفایی که میخوام به تو بزنم بعدش دو تامون برای هم میفرستیم ... 


شاید به نظرت بچگونه بیاد ولی همین ادما اگه بچه بودن راحت تر احساساتشونو بیان میکردن 

ناتانائیل ! تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود! در انتظارِ خدابودن؛ ناتانائیل یعنی باور نداشتن اینکه او هم اکنون حضوردارد...

به قول معین .. کنارش هستی و اما دلت تنگ میشه براش ... 



حتما که نباید ادم پسر باشه اخه .. بعضی از دوستان متاسفانه از حرفای شما میل و کشش یه جور دیگه رو  برداشت کردن 

اما من میدونم چی میگی .. اگه بازم حرفی داشتی من باهات حرف میزنم بعدا ... 

امیدوارم که موفق باشی گل گلی جان 

فعلا خدانگهدار ... 

ناتانائیل ! تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود! در انتظارِ خدابودن؛ ناتانائیل یعنی باور نداشتن اینکه او هم اکنون حضوردارد...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بهش پیام بده اگه رو در رو نمیتونی ...  بهش بگو یه بازی کنیم ... فرض کن اخرین روز دنیاست  ...

واقعا متشکرم :)))) بهش پیام میدم . جواب که داد میام صحبت کنیم ... امیدوارم اتفاق خوبی بیافته 

استارتر نمیدونم کار درستی میکنم یا نه ولی میخوام یه چیزی بگم

منو عشقمم اول دوست عادی بودیم خیلی دوست داشتیم همو ولی هیچ کدوممون نمیگفت منم مغرور بودم جوری رفتتر میکردم انگار یکی دیگه رو میخوام که مثلا کم نیارم اونم اینجوری بود بعد از یه مدت گفت میشه جلو دوستام دوست دخترم باشی من بال دراوردم انگار رو زمین نبودم ولی بازم امیدوار نشدم تا اینکه در نهایت گفت ازدواج کنیم 😄😄من مردم از ذوق اگرچه الان رفته و این حرفا قلبمو به درد میاره ولی خواستم بگم اگه دختری دوست نداشته باشه باهات حرف نمیزنه حتی در حد دوست معمولی شاید اون مثل من منتظر که شما پیشنهاد بدی پس نزار اذیت بشین روزای خوبی براتون ارزو دارم و عشقتون پایدار❤🧡💜

و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد🙃
استارتر نمیدونم کار درستی میکنم یا نه ولی میخوام یه چیزی بگم منو عشقمم اول دوست عادی بودیم خیلی دوس ...


دوتاشون دخترن ... برای شما فرق میکنه  ... اما خوشحال شدم به عشقتون رسیدن خوشبخت باشین   

ناتانائیل ! تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود! در انتظارِ خدابودن؛ ناتانائیل یعنی باور نداشتن اینکه او هم اکنون حضوردارد...
دوتاشون دخترن ... برای شما فرق میکنه  ... اما خوشحال شدم به عشقتون رسیدن خوشبخت باشین   & ...

بله بعدش متوجه شدم 

عزیزم نرسیدیم تلخی ماجرا همینجاس😞😞

و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد🙃
بله بعدش متوجه شدم  عزیزم نرسیدیم تلخی ماجرا همینجاس😞😞

ای وای    متاسفم واقعا ...

ناتانائیل ! تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود! در انتظارِ خدابودن؛ ناتانائیل یعنی باور نداشتن اینکه او هم اکنون حضوردارد...
ای وای     متاسفم واقعا ...

بهش پیام دادم و گفتم :) اخیشششش! دلم عاروم شد

اخرش نوشتم همینجوری تو تحریم هستیم تو خودتو برام تحریم نکن :)


جواب نداد. صد درصد گزینه ۲ کلاس داره . 

آخرشب میام باهاتون حرف میزنم^_____^❤

بهش پیام دادم و گفتم :) اخیشششش! دلم عاروم شد اخرش نوشتم همینجوری تو تحریم هستیم تو خودتو برام تحری ...


   

امیدوارم اونم حرفاشو بزنه راحت شه ...

ناتانائیل ! تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود! در انتظارِ خدابودن؛ ناتانائیل یعنی باور نداشتن اینکه او هم اکنون حضوردارد...
سلام غریبِ ... میشه حرف بزنیم ؟ :)

   

اونموقع  کاربریمو قطع کرده بودم الان دیدم پیامتونو  

ناتانائیل ! تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود! در انتظارِ خدابودن؛ ناتانائیل یعنی باور نداشتن اینکه او هم اکنون حضوردارد...
   اونموقع  کاربریمو قطع کرده بودم الان دیدم پیامتونو    

خب  اولا سلاااام :))) دیروز هرچقدر تلاش کردم نشد که وارد بشم به صفحتون ! یه لحظه فکر کرد یه موجود خیالی واسه یه روز کمکم کرده :) وقتی رفتم مدرسه بدلیل روز پژوهش و فناوری زنگ تفریحامونو منهدم شد ! نشد صحبت کنیم . به اندازه چند لحظه دیدمش فقط اومد جلو سلام کرد ‌بغلم کرد و معذرت خواست که جواب نداده . چون حالش خوب نبوده هم میخواسته رو در رو صحبت کنه ! گفت بره خونه بعد از کلاس زنگ میزنه بهم :) دیروز بعد کلاس زنگ زد ! صحبت کردیم... .  راستش توی زندگیش قبلیش دوستی داشته بنام "خانم ف" که خب براش خیلی مهم بوده . اما نگرانیآ و علاقه دوست منو رو نسبت به خودش نادیده میگرفته :) نمیدونم چطور بگم . طبق چیزایی که ازش شنیدم انگار از اون ادم ناخوبا بوده :))) بهم گفت نسرین من هم دوستت دارم .(نسبت به علاقم هیچ برداشتی بدی نکرده و واقعا خواهرانه منظورمو گرفته ) برام مهمی . از بقیه دوستام بیشتر اما چیزی که این وسط نگرانم میکنه . اینه که بهت اسیب بزنم برنجونمت . تو حساسی ! ممکنه من گاهی بداخلاق شم ‌...گریت بگیره و اون موقعه خودم رو نمیتونم ببخشم !گفت چندماهه دیگه دانشگاه قبول شدیم . میترسم این دلبستگیت زیاد بشه نتونی تحمل کنی دوری منو ! و بعد گفت به مرور زمان هرچی بیشتر کنار من باشی علاقه خود من بهت بیشتر میشه ... حس کردم میترسم ولی بیشتر از این میترسه که من آسیب ببینم(نمیدونم چرا انقدر خودش رو سیاه میبینه ... اسیب دیده میبینه ) و من رو سپیدی میبینه که میترسه سیاه وجودش طهارت وجود سپیدی رو ازش بگیره !
اینایی که میگفت حرفای دلش نبود ... حرفایی منطقش بود . البته خیلی زود حرفش عوض شد :) گفتم حرفِ دلتو بگو . نه منطقتو .
گفت ... میدونید اون وسط مسطا ... گریش گرفت! فکرشم نمیکردم . واسه چنددقه حرف نزد ولی فهمیدم گریه کرد . نخواستم به روش بیارم . به هیچ وجه . بهم گفت قول بده هروقت اخلاق و رفتار من ازارت داد ‌ . فراموشم کنی . امروز خیلی مهربون برخورد کرد . صحبت کردیم . خندیدیم . و بعدش هم خدافظی کردیم :)
ولی وقتی تلفنی حرف میزدیم اون وسط مسطا یه چیزآی گفت . اینکه به همون دوستش اشاره کرد ! که واقعا دیگ هیچ حس خاصی بش نداره اما انگار خالیه ! میدونی ! انگار دیگ جاشو پر نکرده .

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز