2777
2789
عنوان

خیلی زشته

745 بازدید | 89 پست

خیلی زشته ادم نداشته های کسی رو به روش بیاره و قلب ادم رو بشکنه😳

اینجا نمیدونم چرا مد شده تا کم میارن میرن تاپیکاتو نگاه میکنن یه حرفی پیدا میکنن ... 

روز تخمک گذاری و اینجور چیزا رو الان تو نت قشنگ میشه پیدا کرد چه ربطی به زاییدن داره؟؟ 

با عکس براش گذاشتم اشتباه میکنی طلب کار شد جوابش رو دادم حرف پیدا نکرده رفته تاپیکم رو خونده میگه اول بذار یه شکم .... 

بر اساس این تصویرم 48 ساعت زندس که دو روزه بهش نشون دادم هی طلبکارانه جواب داده بهش گفتم به جای غم پز در اوردن ثابت کن میگه چاله میدونی😕 

اینا برام مهم نیستا مهم اون حرف که اول گفتم واقعا قلبم شکست و گریه مو در اورد ایشالله خدا گریه شو دراره

 به خدا❤ ایمان دارم " حتی اگر سکوت کرده باشد.... 

شما واقعا مشکل داری جدی میگما!!!! امیدوارم واقعا حالت خوب شه 

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من اصلا به روح پدرم هیچی درباره تاپیک قبلیت نخوندم منظورم این بود آدمی که بخواد بزار و حامله شه میره درباره تخمک و اسپرم تحقیق میکنه و اطلاعاتت درست نبود 

چرا میخوای مظلوم نمایی کنی واقعا نمیفهمم!!!

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
گلم خودتو ناراحت نکن بخاطر حرف کسی؛ان شاءالله که خیلی زود بچه دار هم میشی به حق پهلوی شکسته فاطمه زه ...

خیلی ممنونم برا دعای قشنگت❤

 به خدا❤ ایمان دارم " حتی اگر سکوت کرده باشد.... 

حالا کاری به بحثتون ندارم ولی حرفتون و منبعتون درست نیست

کار ایشونم خیلی زیاد اشتباه بوده به قول شما ربطیم به زاییدن نداره

طومار طولاني انتظارم به اميد خودت يارب. سوال دندانپزشکی داشتید اینجا بپرسید https://www.ninisite.com/discussion/topic/3804499/%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84-%d8%af%d9%86%d8%af%d9%88%d9%86%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9%db%8c?page=2

استارتر بنده خدا داره قسم میخوره منظورش اونی نبوده که برداشت کردی شمام صلوات بفرست تموم شه 

خوبی کردن به بعضیا مثل آب دادن به گل مصنوعیه. خیلی خودتو خسته نکن رگ و ریشه ندارن
چقدر راحت دل میشکونی دوست عزیز 

این کاربر داره مظلوم نمایی میکنه به روح بابا قسم من اصن نمیدونستم ایشون مشکل بارداری داره یه تاپیکی درباره زنده موندن اسپرم و تخمک بود ایشون اشتباه جواب دادن گفتم برو سرچ کن بعدش اومو گفت مردم خوددرگیری دارن برو قرصاتو بخور به خدا اصن اینجوری نیست که فکر میکنید 

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
من اصلا به روح پدرم هیچی درباره تاپیک قبلیت نخوندم منظورم این بود آدمی که بخواد بزار و حامله شه میره ...

عزیزم‌ وقتی ادم چیزی رو نداره اینجور بهش میگن حتی طرف منطور هم نداشته باشه دلش میشکنه؛حالا شما عذر خواهی کن چیزی نمیشه بخدا؛نزار دل کسی ازت بشکنه؛بازم ببخشید نطر دادم

خدایا بابت همچی شکرت
من اصلا به روح پدرم هیچی درباره تاپیک قبلیت نخوندم منظورم این بود آدمی که بخواد بزار و حامله شه میره ...

فعلا من تحقیق کردم عکسم گذاشتم شما حرفات رو ثابت کردی فقط تند برخورد کردی... چه جالب نداشته های طرف رو به رو میارید و خبر ندارید حس ششم خوبی دارید. بعدشم این تاپیک خودمه به اندازه کافی باهاتون بحث کردم دیگه حوصله بحث ندارم . شما میگی من مظلوم نمایی میکنم خوب برو یه تاپیک بزن شما هم بکن کسی جلودارت نیست . 

 به خدا❤ ایمان دارم " حتی اگر سکوت کرده باشد.... 

کار به رفرنس اسکرینت ندارم، ولی قبل بچه دار شدن یکم بزرگ شید و با هر حرفی اشکتون درنیاد که نفرین کنید. نفرین الکی به خودتون برمیگرده. 

من امروز و در همین لحظه به اتفاقات خوب خوشامد می گم و خودم رو برای دریافت فراوانی، نور، برکت و زیبایی سزاوار و شایسته می دونم. من با تمام وجودم باور دارم که اتفاقات مثبت هر روز و هر لحظه و هر کجا و توی هر وضعیتی در انتظارم هستن. حق الهی و طبیعی من اینه که در زیباترین و آرامترین مکان های دنیا زندگی کنم تا بتونم استعدادها و توانایی های درونیم رو آشکار کنم و به ظهور برسونم."" تاپیک اطلاعات قانونی شروط ضمن عقد ویژه مجردها ""  
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

پسری که بگه

noresabz | 9 ثانیه پیش

لطفا

جچاخک | 31 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   بیبیگلیی  |  15 ساعت پیش
توسط   مورچه۲  |  16 ساعت پیش