2777
2789
عنوان

شهر کتاب(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 148252 بازدید | 2291 پست
ترنم جان
خدا بد نده ؟> امیدوارم خوب خوب خوب بشه ... این بچه ها مبکشن مارو تا بزرگ شن به خدا !
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
دوستان عزیز عید همگی مبارک. امیدوارم امشب و فردا در سایه مولا علی برای همگی شما دوستان عزیز و نی نی های گل این جمع خیر و برکت و عیدانه به همراه داشته باشد.

ترنم جان دخترک قشنگت چی شده؟ امشب براش دعا میکنم که زود زود خوب بشه و برای مامان خوبش هم از خدا قوت و انرژی طلب میکنم.

بچه ها خواهشا از بهنود بیاین مطلب بزارین دیگه . مسیحا جون اینقدر زود عوض نکن موضوع رو ، حیفه.

من انشاءالله فردا قراره دوباره خاله بشم. لطفا برای سلامتی خواهرم و نی نی در راهش دعا کنید.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ترنم جان امیدوارم حال دختر نازت زود خوب بشه/پیشنهاد من برای موضوع جدید هر وقت تصویب شد اسماعیل فصیح هستش.
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!
نارگل جان
من که از ابتدا گفتم نسبت به این آدم بی سواد هستم و هر آنچه راجع بهش بگید برام جدید و جالبه

اسماعیل فصیح عالیه
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
یکی از نویسندگان مورد علاقه من اسماعیل فصیحه.خیلی دوستشم.با کتاب داستان جاوید باهاش آشنا شدم و بعد بقیه آثارشو خوندم فقط یکیشو گیرم نیومده که اونم بازگشت به درخونگاهه.بقیه اشو دارم.اگه کسی هست که تا حالا چیزی ازش نخونده توصیه میکنم از داستان جاوید شروع کنه.اونوقت قول میدم تا بقیه اشو نخونه راحت نمیشه.اگه فرصت کافی داشتم خودم هم تو مباحثتون شرکت میکردم.
روحش شاد
Lilypie Pregnancy tickers
سسسسسسسسسسسسلام

من دیگه زدم به بیزنس و وقت نمیکنم زیاد سر بزنم اینجا شرمنده همه شدم...
:)))

اول

نارگلی جونم دوست قدیمی
مرسی عزیزم از زحمتی که کشیدی و جای من که وقت نکردم این نقد های خیلی عالی رو گذاشتی از خوندنشون خیلی حظ بردم.



ترنم گل
انشااله حال فرشته ی نازت زود خوب بشه حتما به یادش دعا میخونم.



مسیحا گل
گاهی وقتا یه چند صفحه ای عقبگرد کن بعضی از پست ها رو جا میندازی نمیخونی.
:))



اسماعیل فصیح عالیه .بچه ها.اگه دوست داشتید من تا چند روز آینده سرم خلوته میتونم قسمت هایی از کتاب های بهنود رو براتون بذارم.
راستش دیدم استقبال شد و حالا که همه عاشق خانم شدید شاید امینه و این سه زن هم وسوسه تون کنه برید سراغش.
البته تو رمان هاش خانم چیز دیگریست برای خودش کلا شاید 10 باری خوندمش.



لطفا رای بدید تا از فردا شروع کنم.

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
ای وای نارگلی تبریکککککککککک خیلی خوبه که خاله شدی.خاله ی آترین وحشتناک عاشقشه گاهی فکر میکنم مگه میشه یه خاله انقدر عاشق بچه خواهرش باشه؟؟؟؟؟؟؟
:)

فافایی
خواهش میکنم عزیزم.اگه بقیه هم نظر بدند خوبه چون من چند روز آینده دیگه مثل الان فرصت تایپ ندارم و حسابی سرم شلوغ میشه.
:((

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
چشم دوست کوچولو
:))

بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
قسمتی از کتاب این سه زن


"آرزو های بزرگ"

پس از مراسم عقد کنان سر دار سپه با ملکه توران فرزند مجدالسلطنه.داماد که تا آن زمان عروس راندیده بود به اندرونی رفت و در آنجا زنی جوان و زیبا دید که کنار مجدالسلطنه ایستاده در برابر او سر فرود آورد و دست او را بوسید مجدالدوله متوجه خطای وزیر جنگ شد و در گوشش گفت قربان ایشان مادر عروس است و ملکه توران را پیش خواند.

پیش از رفتن به این مجلس خدایار خان به شوخی و جدی آداب و تشریفات مجلس رسمی و برخورد با زنان را به او آموخته بود و این نخستین باری بود که قزاق دست زنی را میبوسید.
با گذشت یکسال از کودتا وی هرچند در سیاست بازی و خشم به موقع و عقب نشینی سنجیده استاد شده بود اما آداب و تشریفات رسمی و درباری را نیاموخته بود و همچنان قزاق مانده بود.
یکی از کسانی که او را مدام و در خفا مسخره میکرد نصرت الدوله (منظور یکی از فرزندان نامی فرمانفرما) بود که خود در آداب دانی دست کمی از اشراف زادگان اروپایی نداشت.
از او آدابدانتر سردار معظم خراسانی (منظور همان عبدالحسین خان ملقب به تیمورتاش) بود که از درس های مدرسه ی نظام نیکلا تنها رقصیدن و لباس شیک پوشیدن و دل ربودن از زنهای فرنگی را آموخته بود.جز آن سوارکاری میدانست .
نصرت الدوله و سردار معظم در جلسات شبانه ی خود به فرانسه سخن میگفتند و لطیفه هایی نقل میکردند که "مسیو ایکس" اش همان رضا خان بود.

در زندگی داخلی رضا خان که با ازدواج تازه (همسر سوم) او آشوبی برپا شده بود تغییری اتفاق افتاد..با دنیا آمدن فرزندی از ملکه توران که تعدا پسران سردار را به سه رساند دسیسه ی تاج الملوک و بستگانشان علیه آن دختر جوان به اوج رسیدجز پاره آجر هایی که شب ها از آسمان وارد حیاط حانه میشدخبر چینی و جنجال نیز ادامه داشت.
رضا خان که در عرصه سیاست مشغول از میدان به در کردن حریفان بود در خانه به زحمت افتاده بود.از سویی عروس تازه نیز سر ناسازگاری گذاشته بود و خلاف میل او به خانه ی اقوام میرفت.از این مجموعه چنین چنین برامد که چند ماه بعد از تولد غلامرضا سردار یک روز با عصبانیت دستور داد که محضر دار را بخواهند و خطبه ی طلاق را جاری کنند.
ملکه توران به خانه ی پدری رفت و جنجال فرو نشست.
در همین زمان باز تحولی در زندگی رضا خان رخ داد و باز خدایار خان بود که پیشقدم شد و موضوع گرفتن زنی از خانواده ی قاجار....
مقدمات کهر که فراهم شد سردار سپه مبشر را احضار کرد که و گفت شنیده ام خواهر زنی داری دم بخت!!!به خانوده اش بگو خواهرم به خواستگاری میاید و پا شا خان از فکر آن ه با جناق وزیر جنگ میشود شادمانه بود.
عصمت دولتشاهی که در آن زمان دختری 17 ساله بود و سی و پنج سال از رضا خان کوچکتر بود فرزند مجلل الدوله بود که رضا خان او را از کرمانشاه میشناخت.
عروسی در خانه مادر بزرگ عروس بر پا شداگر ازدواج با تاج الملوک مصادف با گرفتن درجه سرهنگی رضا خان شد این یکی مصادف با گرفتن فرمان نخست وزیری وی شد در کشوری بدون شاه و بی مجلس...
در میهمانی عروسی سردار سپه با عصمت دولتشاهی حضور فرمانفرما ناگزیر بود چرا که وی نیز زنی از خانواده دولتشاهی داشت.در این میهمانی فرمانفرما در قسمت مردانه نشسته بود و بتول خانم همسر کرمانشاهیش که اینک سوگلی شاهزاده بود و دختر بزرگش مریم در جمع زنانه بودند.



بهترین درسها را در زمان سختی آموختیم
و دانستیم صبور بودن نوعی از ایمان است
و خویشتن داری نوعی از عبادت
ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست
و خندیدن........ آری خندیدن خود ِ نیایش است
دوستان عزیز ممنون از تبریکتون. خدا را شکر من روز 13 رجب برای بار دوم خاله شدم:) خدا قسمت همه بکنه، خاله شدن تجربه فوق العاده ای. همیشه میگم خاله شدن یه جورایی به شیرینی مادر شدنه با این تفاوت که این یکی زحمتش خیلی کمتره:) سارا جون من حس خواهرت رو کاملا درک میکنم چون خودم هم دقیقا همینطوری بودم و هستم. خدا کنه تو هم زودتر خاله بشی:)


بچه ها چرا بهنود اینجا اینقدر غریب افتاد؟ من فکر میکردم بهنود از نویسندگانی باشه که کتابهاش طرفدارهای زیادی داشته باشه. نمیدونم اینجا طرفدار نداشت یا کلا اینطوره و من تصورم اشتباه بوده.

من از اسماعیل فصیح هیچی نخوندم (خجالت) :( خودم هم نمیدونم چرا! چند بار قصدش رو کرده بودم ولی اقدام نکردم. الان که فکر میکنم برای خودم هم خیلی عجیبه. ولی امیدوارم اگر بحثش رو شروع کنید برایم انگیزه ای شود. هرچند که الان به شدت مشغول خوندن چند کتاب هستم که هرچه سریعتر باید تمومشون کنم چون صبا خیلی تند تند داره بزرگ میشه !!!!

مامانهای شهر کتابی! میشه به من بگید چطوری وقت میکنید هم کتابهای مربوط به نی نی هارو بخونید هم کتابهای متفرقه دیگر رو. این واقعا برای من معضلی شده . از یک طرف کتابهای مربوط به تربیت کودک رو باید سریع بخونم چون زمانش میگذره از یک طرف دلم کتابهای دیگر رو هم میخواد. لطفا بگید شما چه کار میکنید.
سلام به همگی نارگل جون تبریک میگم/سارا جون دستت درد نکنه کلی زحمت کشیدی./نارگل جون من زمانی که النا خوابه معمولا کتاب می خوانم وچون معمولا تا 3 صبح بیدارم بیشترین زمان مطالعه رو اون موقع دارم.
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!
2827
2791
2779
2792