2821
2789
عنوان

شهر کتاب(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 148219 بازدید | 2291 پست
چند سال پیش که مرشد و مارگریتا رو میخوندم تا مدت ها به شیطان فکر میکردم ... مدتی از خاطرم رفته بود تا این داستانک رو خوندم ..

جدا از مسایل کلی تر چیزی که بیشتر جلب توجه کرد برای من این بود که شیطان هر دو داستان کمی شبیه به هم هستند ! شیطانی که معرفی میکنند شخصیت قابل ترحمی به نظر میاد !!! حتی در مرشد و مارگریتا به حیه که خواننده ممکنه به شیطان علاقه مند شه !
حکمت این قضیه چیه ؟ کسی میدونه؟
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

حقیقت وجودی شیطان یک چیزه ! تصویر سازی نویسنده یک چیز دیگه ! در مورد مرشد و مارگریتا به نظرم این کار تعمدا صورت گرفته اما شاید نظر خلیل جبران این نمیبود !
شیطان وقتی ظاهر میشه که پدر روحانی رو غرور گرفته و از طرفی یه جور میشه گفت راه امرار معاشش شیطان بوده !
پدر روحانی از نظر من انسان بد دلی بوده ! شاید بشه گفت زیاد هم روحانی نبوده !!!!!ما انسانهای معمولی هستیم وقتی صدای ناله ی کسی رو بشنویم کاری نداریم طرف کیه و چی کاره است ! به کمکش میریم اونم تازه در دین مسیحیت !!!!! چون خیلی ادعاشون میشه که انسان دوست هستند. این قسمت رو بخونید :


(صدای فریاد دردآلودی را شنید که از گودال ی در کنار جاده می آمد. ایستاد و به طرف
جایی که صدا م یآمد، نگا ه کرد و مرد برهنه ای را دید که روی زمین دراز کشید ه بود و خون از زخ مهای
نجاتم بدهید. : عمیق سر و سین هاش جاری بود. دردمندانه ناله می کرد و کمک می خواست و م یگفت
پدر صمعان ، بهت زده به مرد رنجور نگاه کرد، و در دلش گفت : . کمکم کنید. رحم کنید، دارم می میرم
این مرد حتماً دزد است . شاید می خواسته مسافرها را لخ ت کند و نتوانسته . کسی زخمی اش کرده .
. می ترسم بمیرد و مرا مته م به کشتن او کنند
کمی در مورد آ ن وضع فکر کرد و بعد به سفرش ادامه داد. اما فریاد مردِ محتضر او را متوقف کرد:
بعد کشی ش باز فکر کرد، و ناگها ن از فکر این که می خواسته از کمک به ! ترکم نکن ! دارم می میرم
حتماً یکی از آن : دیگران خودداری کند، رنگش پرید. لب هایش به لرزه در آمد، اما به خودش گفت
دیوانه های سرگردان در کو ه و بیابان است . شکل زخم هایش مرا می ترساند؛ چه کار کن م؟ یک پزشک
چند قدم دیگر دور شد، و ناگهان مرد نیمه . روح که نمی تواند زخ مهای روی گوشت و بدن را درمان کند
بیا جلو! بیا، ما دوست : مرده ، ناله ی دردآلودی کرد که قلب سنگی او را آب کرد)


صدای فریاد دردآلود رو تصور کنید !!! دراون لحظه چیزی که به نظر من مهمه نجات جان یک انسانه حالا هر که هست ! البته خودش از متوجه این بد دلیش میشه چون از فکر اینکه نخواسته به یک آدم کمک کنه رنگش میپره.
به نظرم شیطانی که دیده شیطان وجود خودش بوده . راستش من معتقدم همان طور که به تعداد آدمها راه هست برای رسیدن به خدا, به همون اندازه هم راه هست برای رسیدن شیطان به ما !
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
سلام

مسیحا جون در ادامه صحبت هاتون اشاره می کنم به اون بخشی که شیطان داستان اولین رابط بین خدا و مردمان رو تعریف می کنه در حقیقت داستان پیدایش شغلی به نام روحانیت ! و اینکه اون فرد چه خصایص اخلاقی داشته و اساسا چه جور آدمی بوده از کجا به کجا رسیده .................................... و در نهایت همین حفظ شغل همین وسوسه از دست ندادن مفام تنها و تنها انگیزه ای بود که حس کمک رو در پدر روحانی بر انگیخت در واقع اون می خواست به خودش کمک کنه برای حفط وجود خودش می خواست حتی از شیطان هم محافظت کنه ... احساس زرنگی که گاهی به ما آدم ها دست می ده غافل از اینکه این ما هستیم که بازیچه دست او شدیم و این وجود ماست که از دست می ره و سیاه می شه ... و اینکه هرگز عنوان وشغل یک نفر دلیل بر روحانیت او نمی شه و اگر هم بشه دلیل بر مبرا از خطا شدنش نخواهد شد .......
دقیقا مسیحا جون من موافقم به نظر من این شیطان نمود کارهای زشتی که خودم ما انجامش میدیم /من متعقدم هر کسی تو وجود خودش این شیطان رو داره وبا اعمال ورفتاری که انجام میده باعث پرورش اون میشه شاید تو این فرد روحانی غرور ورسیدن به مال باشه .در اون فرد قبیله تنبلی ورسیدن به مقام باشه/ولی چیزی که جالبه سواستفاده انسان برای رسیدن به اهدفش با وجود شیطانه
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!
راستش مامان اریا جون من خودم دوست داشتم بحث رو از اینجا شروع کنیم که شما پرسیدی دوست دارم نظر دوستان رو بدونم در اینمورد/البته همه ما میدونیم که توی همه ادیان حالا به اسمهای مختلف به شیطان اشاره شده.
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!
مامان آریا

این سوالیه که یه عمره درگیرش هستم ....گاهی برام خیلی ترسناک میشه چون میبینم خودم شیطان بودم !!!!
اما وقتی خدا به موجودی به نام شیطان اشاره میکنه که نمیشه منکرش شد ... شاید بشه گفت شیطان فقط شرایط رو برای انجام کار یا فکر منحوس ت سهیل میکنه مثل مرشد و مارگریتا که قبلا اشاره کردم.
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
سلام دوستان
این مطلب رو خوندم فکر کردم شما هم بخونین ..... ( نظریه آلبرت انیشتن در مورد شیطان )

شیطان کجاست؟؟
چه کسی شیطان را خلق میکند؟

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و
خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن
گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق460 نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید. آن شاگرد کوچک آلبرت انیشتین بود . بله شیطان آنجاست که وجود ما از خدا دور میشود تا به شیطان و گناه نزدیکتر شود. مفهوم شیطان را خود ما خلق میکنیم و بستر آن بی خدایی است
سلام دوستان عزیز

ببخشید من تازه متوجه شدم بحث را شروع کردین ، در مورد حقیقت شیطان که خوب حرف زیاد است اما فعلا فقط نظرم را راجع به داستان میگم :
با توجه به اینکه تعریف شیطان و حقیقت وجودیش با تعاریف متافیزیک و علوم ماورائی قابل بحثه پس اینکه تاثیراتی از محیط مادی بگیره تا حدودی قابل رده، مثل بیماری شیطان در این داستان ! بنابراین اینکه شیطان برای راهیابی و دسترسی به اراده یک کشیش خود را به حال محتضر و بیمار نشون میده باز نیرنگیست برای تسلیم بندگان ... با توجه به اینکه یک کشیش باید بار روحانی و قدرت مقابله با وسوسه شیطان درش بیشتر باشه و تلاش برای سعادت بشری تنها هدفش ، از همین زاویه هم مورد حمله شیطلان قرار میگیره اونجا که حتی خود کشیش میگه :

"تو باید زنده بمانی و اگر بمیری ترس مردم از جهنم از بین میره ..."

در اینجا کشیش برای برداشتن قدم در راه هدفش باز هم مجبور به سوار کردن شیطان بر روی شونه هاش میشه تا جانش را نجات بده برای سعادت مردم ..و جمله آخر داستان خیلی جالب این دو پهلو بودن قضیه را نگارش میکنه : کمک به شیطان برای نجات بشریت

"پدر صمعان در میان دره ها ، غرق سکوت و در پرده ی تاریکی ، با پشتی خمیده در زیر آن بار سنگین به طرف ده می رفت . ردای سیاه و ریش بلندش آغشته به خونی بود که از بالا بر او می چکید ، اما به زحمت پیش میرفت و لب هایش نجوا کنان به خاطر نجات جان شیطان محتضر دعا میکرد !"

گاهی حتی با اینکه برای هدفی بزرگ و انسانی تلاش میکنیم اما به صورتی نامحسوس تسلیم به فرمان شیطان هستیم و نشان میدهیم که هیچ کسی از شر شیطان رجیم در امان نیست .

و همونطور که مسیحا جون اشاره کردن "به اندازه همه آدمها راه هست برای رسیدن شیطان به قلب انسان "

¥ Doing what you like is freedom , Loving what you do is happiness ¥
fairy عزیز

این قسمت آخر که ازش گفتی رو من طور دیگری برداشت کردم


پدر صمعان شیطان رو نجات میده ... با توجه به وضع کلیسای قرون وسطی به بعد و تعاریف بهشت و جهنم پس از اون دوره به نظرم کشیش طبق اعتقادش این کار رو کرد. چون خیلی شدید تر از اسلام درگیر جهنم و بهشت هستند ! انقدر که گاهی حس میکنم اول این قضیه ی بهشت و جهنمه بعد خود خدا !!!
اینجا هم تصور من اینه که اون اصلا به این فکر نمیکنه که نابودی شیطان به معنای از بین رفتن جهنمه بلکه تصویری انتزاعی اما حقیقی از جهنم برای خودش داره که خود و پیروانش رو ملزم به ترس از اون میدونه حالا اگر شیطان باشه مردم بیشتر میگریزند و میترسند اما اگر نباشه ممکنه دیگه کسی از جهنم نترسه !!
شاید برای اون ( طبق منطق داستانی که مامان آریا گذاشت) خدا در نبود شیطان محقق میشه , نه شیطان در نبود خدا. من این برداشت رو کردم .دوست دارم نظرت رو بدونم




مامان آریا
اومدم داستان رو بذارم که دیدم شما زحمتش رو کشیدید :) ممنون

این یکی از اون داستانک هاییه که به نظر من خوبه آدم هر چند ماه یک بار بخونه تا فراموشش نکنه و همیشه براش تداعی بشه ... به گمانم همین طوره که میگید ... شیطان خلأ خداست در وجود انسان
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
کار دیگه ای که از خلیل جبران خوندم مجموعه جملات خوبشه که میشه در جای خودش ارزشمندانه استفاده کرد. و کتاب متوسطی به نام ( عیسی فرزند انسان ).
راستی ایشون نقاش هم بوده اما من به دلیل نقص فنی !!! نمیتونم اینجا تصویر بزارم . اگر کاری از نقاشی هاش پیدا کردم لینکش رو میذارم شما هم اگر دیدید و نقص فنی نداشتید لطفا بذارید :)
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است،
شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.


****************


جام یکدیگر پر کنید ، لکن از یک جام منوشید .
از نان خود به هم ببخشید ، اما هر دو از یک نان مخورید .

***************

هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :
دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد.
شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .
عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود.

اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
مامان اریا داستانک جالبی بود کاملا موافقم با مسیحا جون (شیطان خلا خداست در وجود انسان).


من معتقدم شیطان در این داستان همون نیمه تاریک صمعان هستش که باهاش روبرو میشه و وقتی صمعان به شیطان زحم خورده کمک میکنه در حقیقت داره به خودش کمک میکنه ودوباره باعث رشد وپرورش اون میشه.

برداشت من از شیطان وفرشته در این داستان همون نیمه تاریک وروشنه صمعان هستش که در اخر باز این شیطانه که بر کول پدر سواره/ و جالبه نویسنده از کلمه کول استفاده کرده شاید منظوری داشته که همون سوار شدن شیطان بر انسانه
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز