2777
2789
عنوان

شهر کتاب(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 148246 بازدید | 2291 پست
مسیحا جون

من فکر میکنم “جاء الحق و ذهق الباطل “ و "دلی که مملو از ایمانست گناه به آن راهی ندارد " همه تعریف دیگری از استدلال فیزیکی" نبود خداوند یعنی وجود شیطان" میتونه باشه ... اما تعریف درستی از وجود آن خدائی که خالق هستی ایست و آن شیطانی که از جنس جنیان است و از درگاه خداوند رانده شده و دشمن قسم خورده انسان هاست نمی تونه باشه ، نمی دونم اینو تا چه حد قبول داری ؟ وجود شیطان رجیم را ؟

اما اگر برگردیم به داستان : من شخصیت کشیش را آدمی میبینم که همه تلاشش برای جلوگیری از گناه و در نتیجه هرج و مرج با توسل به ترس از جهنمه ، یعنی هدفش سعادت جامعه و مردم این داستانه ...

وقتی کشیش از کمک به شیطان سر باز میزنه شیطان با توسل به نکات وسوسه انگیز مختلفی سعی در راضی کردن کشیش داره از منفعت مالی و شغلی تا آخر به از بین رفتن ترس از گناه و ....

اما جواب کشیش در نهایت برای پذیرش کمک به شیطان اینه :

"من میدانم وجود تو وسوسه خلق میکنه و وسوسه معیاری است که خدا با آن ارزش روح انسان را میسنجه ... ترازوئی که قادر متعال برای وزن کردن روان ها به کار میبرد ، مطمئنم اگر تو بمیری وسوسه هم میمیرد و آن قدرت آرمانی که انسان را متعال و هوشیار میکند از بین میرود"

فکر میکنم از جهات مختلف این کشیش مورد هجوم شیطان قرار گرفت اما دلیل نهائی اون برای پذیرش کمک به شیطان نه کلیسا بود نه پول بیشتر بلکه سعادت انسان و دوری او از گناه اما برای اینکار هم مجبور شد شیطان را بر دوش خود سوار کنه و جانش را نجات بده و چه بسا با وجود شیطان بر روی دوشش هرگز موفق به تحقق اهدافش نشه .
اما در اینکه هستند کشیشان و راهبانی که فقط به صرف زنده نگه داشتن نام کلیسا و اسم دینشان و افزایش بر آمار پیروانشون راضی به وجود شیطان و همراه شدن با او هستند ، خصوصا امروزه با توجه به حمایتشون از گروههائی که نوع فعالیتشون روزی از گناهان بزرگ به حساب میامد... دیگه جای شکی بر این باور نیست !

"البته منظورم فقط مسیحیت نیست ، سو استفاده از دین برای کسب قدرت امروزه غیر قابل انکاره "

¥ Doing what you like is freedom , Loving what you do is happiness ¥

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


سلام

واقعا اگه این موجود ( شیطان رجیم ) یا خلا خدا در انسان یا همون وسوسه که در وجود انسان هست یا هر تعبیر دیگه اصلا نبود چی می شد؟؟!!


مسیحا جون از جمله اولی که نوشتی خیلی خوشم اومد اما جمله دومت خیلی من رو به فکر فرو برد خلیل جبران هم شراکت رو نفی می کنه !! چرا؟؟!

من هم چند تا از نوشته های کوتاهش رو می گذارم


روح در جستجوی خداوند است ، همانگونه که هوای گرم رو به بالا دارد ، ورود ها رو به سوی دریا جاری اند. روح دو توانایی دارد : تمنای جستجو ، وتوانایی جنگیدن به خاطر این تمنا.
و روح هرگز راهش را گم نمی کند ، همانگونه که آب به بالای کوه جاری نمی شود . برای همین تمامی ارواح به خداوند می رسند ،مهم نیست چقدر طول بکشد.
نمک وی‍‍‍‍‍‍زگی هایش را از دست نمی دهد ، حتی اگر در آب های تمامی اقیانوسها حل شود. روح گرسنگی خود رابه خداوند از دست نمی دهد ، روح ابدی است ، و روزی سیر خواهد شد.
روح هرگز جستجوی خداوند را رها نمی کندو انگاه که به او می رسد کشف می کند که او هم در جستجو ست.

*

نقیض یک قضیه صادق یک قضیه کاذب است، اما نقیض یک حقیقت ژرف گاهی حقیقت ژرف دیگری است

*

اگه یه روز به یه در بزرگ که یه قفل بزرگ روش هست برخوردی نا امید نشو...چون اگه قرار بود اون در وا نشه جاش یه دیوار میذاشتن
و این داستان کوتاه





پادشاه داتا

روزگاری در شهر دوردستی به نام ویرانی پادشاهی حکومت می کرد که هم توانا بود و هم دانا.مردمان از توانایی اش

می ترسیدند و به سبب دانایی اش دوستش می داشتند.

در میان این شهر چاهی بود که آب سرد و زلالی داشت و همه مردم شهر از آن می نوشیدند. حتی پادشاه و

درباریانش. زیرا که چاه دیگری نبود.

یک شب هنگامی که همه در خواب بودند، جادوگری وارد شهر شد و هفت قطره از ماده شگفتی را در چاه ریخت و

گفت:

- از این ساعت به بعد هر که از این آب بنوشد دیوانه می شود.

بامداد فردا همه ساکنان شهر، به جز پادشاه و وزیرش، از چاه آب نوشیدند و دیوانه شدند، چنان که جادوگر گفته بود.

آن روز مردمان در کوچه های باریک و در بازارها کاری نداشتند جز این که با هم نجوا کنند:"پادشاه ما دیوانه است.

پادشاه ما و وزیرش عقلشان را از دست داده اند. یقین است که ما نمی توانیم به حکومت پادشاه دیوانه تن در دهیم.

باید او را سرنگون کنیم."

آن شب پادشاه فرمود تا یک جام زرین از آب چاه پر کنند. وقتی که جام را آوردند، از آن نوشید و به وزیرش داد تا او هم

بنوشد.

از آن شهر دوردست ویرانی غریو شادمانی برخاست، زیرا که پادشاه و وزیرش عقلشان را بازیافته بودند
سلاممم به همگی/ممنون متنهای جالبی بود بچه ها/نقاشیها هم همینطور به نظر من خاصه
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!
wow ! عجب نقاسی هایی ....
به نظرتون برهنگی در کار هاش نماد چیه ؟ مادیت رو نشون میده یا چیز دیگه ای هست ؟
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
مامان آریا
این داستان رو نخونده بودم . دستت درد نکنه . خیلیییییی جالب بود ... حیف که اگر بخوام نظرم رو راجع بهش بنویسم تایپیکمون حذف میشه !!!!!
فقط میگم فوق العاده بود
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
به نظر من داستان جالبی بود./راستش برای منم جالب بود که اکثر تصاویر بصورت برهنه کشیده شدن مطمینا منظور خاصی پشت این تصاویره
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی ست که
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!
کارت های تاروت رو دیدی؟ هر چه به مادیت نزدیک تر میشه تصاویر برهنه تر میشن ! شاید واقعا ارتباطی بینشون هست
اگه آدم گذاشت اهلیش کنند , بفهمی نفهمی خودش رو به این دردسر انداخته که کارش به گریه کردن بکشه.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز