چرا میرفتم ولی اینقدرررر سر به زیر و مثبت بودم که حالا یادم می افته حالم از خودم بهم میخوره. راستش پسر خوب که به درد ازدواج هم بخوره اطرافم نبود بعد دختر فامیلمون مثل من رفت شهر دیگه دانشگاه یه پسر پولدار تور کرد ازدواج کرد الانم غرق خوشبختیه من نه اهلش بودم نه بلد بودم حتی با یه پسر حرف بزنم
ذهن انسان متعصب مانند مردمک چشم میماند هر چقدر که نور بیشتری به آن بتابد تنگ تر و بسته تر میشود.