سر چیزای دیگ بیشتر پشیمونم یکی کوچیک بودن شهرش و امکانات نداشتن اومدیم شهرمن ولی بیکارو لوس شده. یکی دیگم خیلی اخلاقهامون باهم در تضاده. زبان اگ فقط خودمو خودش باشیم عیب نداره من ناراحتیم خواهرشوهرم بود ک جلوی من بابقیه ترکی میحرفید منم مث گیجا نگاش میکردم گاهی دلم میخاست گریه کنم همش تو اتاق می موندم