سلام بچه ها من به یه دلایلی که مجبورم دارم جدا میشم این جدایی خواسته خودم نیست به هر حال دیگه بعد چند ماه غصه خوردن پذیرفتمش و میدونم دیگه فایده نداره هر چی هم بخام زور بزنم وقتی پذیرفتمش حالم اولش خوب بودبه اینده امید وارم بودم به پیشرفت کردنم امیدوار بودم میدونستم و مطمان بودم زندگی خوبی رو واسه خودم میسازم اما راستش الان وقتی یه تاپیک میبینم که خانومی خشبخته و و بچه هاشو دوس داره و شوهرش دوسش داره و اینا حسرت میخورم تقریبا فکر میکنم شاید دیگه ازدواج نکنم و مادر نشم البته مهم نیست ازدواج بکنم یا نه چون خیری واقعا از شوهر ندیدم اما میدونم حسرت مادر شدن به دلم میمونه حسرت یه پشتوانه داشتن حس اینکه کسی رو داری که روت حساسه و دوست داره و حمایتت میکنه ... نمیدونم چرا اما هر چی هم میگم مهم ارامش خودمه بازم قانع نمیشم ...
میگم زشت نیست یه اقایی هزار و اندی ساله منتظره ۳۱۳ نفره؟😔😔😔 .... روزی میاید از سوی مهربانی ... بیاین همگی دعا کنیم تا زودتر بیاد ... الهم عجل لولیک الفرج ...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
چرا اين فكرو ميكني؟خيليا شكست ميخورن ولي دوباره به زندگي جديد ميسازن حتي بعضيا زندگي دومشون موفق ترم هست حالا كه از زندگي اولت اومدي بيرون دليل نميشه كه نتوني يا نخواي ديگه ازدواج كني بالاخره تو هم مطمئن باش كلي موقعيت هاي خوب مياد سراغت الان چون تازه جدا شدي حس نااميدي و سردي داري ولي يه روزي ياد اين روزا ميفتي و برات خاطره ميشه ان شاالله اون روز بچتم تو بغلته☺️☺️