دیروز منو شوهرم باهم دعوا کردیم
قضیه سراین بود که نت برام نمیگیره کلاهرماه همینطوره .
اونم دوروزه سرماخورده اصلا محلم نمیزاره بااینک کلی بش رسیدم
خلاصه دعوای بدی بام کرد چون دیدم اقا نه بام حرف میزنه نه برام ش میفرسته که سرگرم بشم منم بش گفتم پس منو ببر خونه اقام
از اینجاخسته شدم و....
اونم تنهایی داش واسه خودش غذامیخورد ی دفه حمله کرد سمتم از گردن منو گرف وعربده میکشید منم متاسفانه میشناختمش ادم عصبی هستش زبون ب زبونش گذاشتم ولی اصلا بی ادبی نکردم فقط سعی کردم ازحقم دفاع کنم
بعدش نزدیک بیست دقیقه عربده و جیغ بلند میکشید و مث دیوانه ها میزد تو سرخودش
.......
خلاصه رچی از دهنش دراومد نثار پدر ومادرم کرد که بیچاره ها کلی احترام بش میزارن و تو این ماجرا هیچ نقشی نداشتن هرچی جلوش بود شکوند حتی سوپی که براش درست کرده بودم رو ریخت توظرف شویی
خیلی دلمو شکوند خیییییلی
بعدش اومد ک بام حرف بزنه بغلم کردوبوسیدم بعدش گف برنامت چیه؟! درسته این رفتارا؟ منم گفتم معلومه که نه منکه چیز زیادی نخواستم
خب از این به بعد یارانمو حداقل بریز ب حسابم که اندازه ی نت خریدن و واجبی خریدن پول داشته باشم.
بعد یکمفکرکرد گف
پاشو ببرمت خونه اقات چندروز بمون
الان من از دیروز عصر اینجام واقا فقط ی بار زنگید که اونم گف چرا بت زنگ زدم ج ندادی منم گفتم دسشویی بودم بعد ناراحت شد خدافظی کرد😐
حالا زنگ زد گف منو گذاشتی تو این وضع و رفتی پاشو بیا و ازاین حرفا...
بش گفتم تو بیا دنبالم گف من حال ندارم نمیتونم اسنپ بگیر بیا
نمیدونم برم یا بزارم خودش بیاد
فک نکنم بیاد دنبالم