سلام دوستان راستش من اول که ازدواج کردم جاریمو خیلی دوست داشتم اونم بهم گفت برام مثل خواهر میمونی اولشم باهام خوب بود اما از راحت بودن زیادش با شوهرم اصلا خوشم نمیومد اونا با هم خیلی راحت بودن و شوخی میکردن و بهم دست میذاشتن و شوهرم مستقیم تو چشماش نگاه میکرد و میخندید. تو دلم یه طوری میشدم حتی از مادرشوهرم فهمیدم قبلا جاریم ابروها شوهرمو اون برادرشوهرمو برمیداشته یه بارم تو ماشین بودیم اول عقدمون جاریم تو ماشین حالش بد شد شوهرم دستشو گذاشت سر شونه هاش ماساژش داد.
شوهرم چشم پاکه اما انقدر ناراحت بودم که در این مورد باهاش حرف زدم و اونم سنگین تر برخورد کرد.
اما با جاریم که حرف زدم و کلی خواهرانه گفتم میدونم منظوری ندارین ولی من حساس میشم چون شوهرمو دوست دارم تازه بدتر کرد.
الانم با جاریم بیشتر وقتا قهریم نمیریم و بیایم اینطوری راحت تریم. اما اگه یه جایی تو یه مراسمی ببینمش عذا میگیرم
وقتی هم پشت سرش حرفی بزنم شوهرم حرفی نمیزنه. 8 سال قبل من تو خونوادشون بوده.
تو رو خدا راهنماییم کنید چیکار کنم؟