2777
2789

3 ساله همسرم حامی یه دختری تو شهر بوکان شده که یه برادر بزرگتر داره و مامانش 31 سالشه و ازدواج مامانش از اون زوریا بوده که با یه مرد پیر ازدواج میکنه و بعد از به دنیا اومدن بچه ها میره یه زن دیگه میگیره اونا رو رها میکنه و از اون شهر میره،نه کمک مالی نه پدری میکنه برا بچه هاش،زندگیشون طوری میشه که یه روز مامانه بچه ها رو میبره رو پل میگه بیاین خودکشی کنیم،در لحظه اخر دختره گریه میکنه و میگه اینکارو نکنیم،خلاصه تحت پوشش کمیته امداد به زندگیشون ادامه میدن.....  

خب

ادمها را نباید به هر قیمتی نگه داشت . همه برای ماندن نمی ایند. ادمی که میماند جنسش با دیگران فرق دارد.....برای ماندنش مجبور نمیشوی خودت را تغییر دهی .اینو بیاد داشته باش برای نگه داشتن ادما نباید خودتو زیر پا له کنی.....ادما باید با دلشان بمانند نه با جسمشان....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

شوهرم که میره یه بچه رو انتخاب کنه اصلا مهم نبوده دختر یا پسر باشه،خود مسئولی که تو کمیته بوده این دخترو که کلاس چهارم هست رو معرفی میکنه،2سال پیش همسرم میگه میخوام ببینم این بچه کیه و میفهمه کجاست و زندگیش چجوریه،سنی هم هستن،از یه طریقی میفهمه که دختره آرزو داره حرم امام رضا رو ببینه،اونم برا خونوادش بلیط میگیره و 3 روز مرخصی میگیره و میبرتشون حسابی میچرخونتشون،و میگه من از طرف اون شخصی که حامی دخترتونه اومدم و خودشو معرفی نمیکنه

روز آخر دختره میگه من باید حامیمو ببینم و شوهرم مجبور میشه بگه بهش،خلاصه اینا میرن و تلفنی در تماس بودیم باهاشون و سالل بعد هم باز اومدن ولی این بار اومدن خونمون،سال قبلش رفتن هتل،الان طوری شده که هر وقت زنگ میزنیم مامانه میگه مریضم و پول نداریمو بد بختیمو....دخترم همش بیتابی میکنه و میخواد بیاد پیش شما و......از اینجا که رفتن امام رضا بهشون همه چی داد،مامانش رفت سر کار،خونه اجاره کردن،کمیته بیشتر کمکشون کرد و خلاصه یه زندگی عادی رو شروع کردن



 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792