امروز احساس کردم جوونی و زیبایی مامانم داره از بین میره.....سنش داره میره بالا پادرد گرفته نمیتونه راه بره همش ۴۶ سالشه تا قبل از ازدواج من و خواهرم زیبایی مامانم زبانزد بود ولی امروز دیدم شکسته حس کردم همه ی وجود من شکست
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عزیزم مامانت که سنی نداره بگو بیشتر به خودش برسه ورزش کنه
میدونی چیه من و خواهر بزرگم و مامانم انگار سه تا خواهر بودیم دوتامون همزمان ازدواج کردیم تو دو تا شهر دورتر شهر خودمون مامانم خیلی تنها شد تو جوونیش....من قول داده بودم باهاش بمونم