عمه شوهرم نعریف میکنه که تو یه خونه ای بودن یه مرتبه در یخچال هاشون باز میشد.یا صدای دختراش از تو حموم می امده اب حموم هم باز ولی دختراش مدرسه بودن .یه شب یه سید قد بلند شال سبز دور سرش رو تو خواب میبینه بهش میگه من تو حیاط خونتون زندگی میکنم همیشه حیاط رو بزام تمیز نگه دار--میگفته از وقتی امده تو این خونه رثق روزیش شون بیشتر شده