برا بچه دوم اقدام کرده بودیم ..شب همون اول شب بختکافتاد . ولی حس میکردم دورو برم چه خبره ..زیاد بودن دورو برم همش در حال اذیت کردن ...منم نمیتونستم تکون بخورم . صدایی شنیدم که گفت اذیتش نکنین این مامان شده مادرو نباید اذیت کنین...با اینکه تازه پریودم تموم شده بود دیگه مطمین شدم اون ماه باردار شدم. ....همونم شد