راستی اینو نگفتم؟ اویل حاملگیم بود نصف شب پاشدم رفتم دست ب آب بعد رفتم آب خوردم اوندم لامپو خاموش کردم چشمامو چند ثانیه بستم بعد باز کردم .یهو ی هیکل گنده سیاه مثل سایه روب روم دیدم ک زل زده بود ب من شوهرم سمت چپ بود یهو گفتم بچم بچم شوهرمو صدا کردم آرومم کرد دوباره گرفتم خوابیدم فقط و فقط برا نی نی ترسیدم 😆بعد اروم شدم .چون فقط زل زده بود.این بچه رو امام علی داده مکه میتونه کاری کنه.بخاطر همین تکون نمیخورد