راستی بچه ها من ی دفعه خونه مامان شب خوابیدم ساعت سه سه ونیم شب بود بخدا ی لحظه بیدا شدم دیدم ی پسره قد بلند شلوارک ابی خوشرنگ با تیشرت سفید پوشیده بود خوشگل بودا خوشتیپ بودا همینجوری روبه رو رو نگاه میکرد رفت سمت اشپزخونه فردا به هرکی میگفتم باور نمیکرد 😥😥 ولی مطمئن هستم