2777
2789
عنوان

شکست عشقی

| مشاهده متن کامل بحث + 68015 بازدید | 1266 پست

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

شمارشو پیدا کن بهش زنگ بزن..نگفتی الان کجاس حال روزش چطوره؟؟

۴ سال بعد ازدواجم که باردار شدم. مامانش دید نمیخواد واقعا ازدواج کنه.رفت برادر زاده خودشو واسش خواستگاری کرد.یعنی برادر زاده مادرش. الانم یه دختر داره

من پسرعمه م چندسال پیش بدجورعاشقش شدم همه کاربراش میکردم ولی اون خیلی اذیتم میکردیه بعدازپنج سال اومده گفت نمیخوامت برو من دیگه پشتش نیاوردم ولی خیلی التماسش کردم گریه کردم اون گفت نه من داغون شدم  دوسال افسردگی شدید برگشتم طرف خدا اونم خیلی پشیمون شده بودولی دیگه من قبولش نکردم خدابدجورتقاص م ازش گرفت همیشه توحسرتم داره میسوزه این بدترین تقاص

وای خواهر دلم سوخت باحال پسره میدونم چی کشید شاید بیشتر از منم ولی کاااش یکم منطقی تر عمل میکردی یکم آگاهانه تر فقط بفکر خودت نبودی الان هرطور ک شده یه کاری کن پسره حلال کنه صد درصد تشعشعات آه اون پسره از خدا بخواه ک پشیمونیش و کاری کنه ک پسره حلالت کنه

کاش میشد سوار قطار بچگیا میشدو می رفتیم هوهو چی چی...  
۴ سال بعد ازدواجم که باردار شدم. مامانش دید نمیخواد واقعا ازدواج کنه.رفت برادر زاده خودشو واسش خواست ...

خوشبخته

کاش میشد سوار قطار بچگیا میشدو می رفتیم هوهو چی چی...  
من پسرعمه م چندسال پیش بدجورعاشقش شدم همه کاربراش میکردم ولی اون خیلی اذیتم میکردیه بعدازپنج سال اوم ...

چرا گفت نه؟؟الان ازدواج کردی؟؟پسره کجاس؟؟

کاش میشد سوار قطار بچگیا میشدو می رفتیم هوهو چی چی...  
وای خواهر دلم سوخت باحال پسره میدونم چی کشید شاید بیشتر از منم ولی کاااش یکم منطقی تر عمل میکردی یکم ...

میدونم چوب دل شکستنشو دارم میخورم. باورت میشه یه سال بعد عروسیم مامانم گفت کاش میدونستم که خانواده شوهرت اینقده بدن و اینقده قراره بدبختی بکشی. میزاشتم زن اون میشدی. 

نمیزاشتن ازدواج کنیم.اخه چطوری.😢یادمه بعد ازدواجمم که اونو میدیدم نا خوادگاه قلبم تند تند میزد.

عزیزم منم میدونستم خانوادم راضی نمیشدن به ازدواجمون اما با هزار بدبختی جلوشون ایستادم من بچه آخری خونه عزیره همه بودم،اما فقط مامانم و بابام اومدن عروسیم خواهر و برادرام نیومدن

روز و شب نداشتم،داداش بزرگم انقد دوستم داشت همیشه دستامو میبوسید اما سره قضیه ازداواجم سرم داد زد گفت دیگه اسمتو نمیارم....

اما من پای عشقم موندم

شماره پیدا کردنش راحته.اما میترسم شوهرم بفهمه که زنگ زدم ازش حلالیت بگیرم

خب از یه آدم مطمئنی بخواه برات انجام بده یا اینکه یه موقعیت خوب پیدا کن بعد برو سمتش ولی قبلش از خدا کمک بخواه بگو ک پشیمونی بگو که یاریت کنه

کاش میشد سوار قطار بچگیا میشدو می رفتیم هوهو چی چی...  
عزیزم منم میدونستم خانوادم راضی نمیشدن به ازدواجمون اما با هزار بدبختی جلوشون ایستادم من بچه آخری خو ...

خییییلی کارت مردونه بود خییییلی بخدا شوهرت باید نذار کوچکترین غمی تو دلت بشینه کاش عشق منم اینقدر باوفا بود

کاش میشد سوار قطار بچگیا میشدو می رفتیم هوهو چی چی...  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108