2777
2789
عنوان

بیاین بگم میزبان چطور رفتار کرد

131731 بازدید | 455 پست

سلام به همگی نزدیک دو هفتس از این مهمونی ک رفتم میگذره اما واقعا هنوزم خودخوری میکنم ک کاش قلم پام میکشست و نمیرفتم خیلیییی ناراحتم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

سی ثانیه بهت فرصت میدم اگه توضیح دادی که میمونم

توضیح ندادید متاسفانه باید بهت بگم نظر مفید و سودمند منو از دست میدی

یه بار تو یه مجلسی یه گوشه نشسته بودم و حوصلم سررفته بود یه خانم انرژی مثبتی  اومد پیشم و بدون مقدمه بهم گفت چه دختر خوشگلی چه صورت قشنگی و رفت اون جمله یه حس مثبت و رنگی رنگی بهم القا کرد که توطول بیست سال زندگیم تاحالا نچشیده بودمش و هنوزم وقتی بهش فکر میکنم قلبم اکلیلی میشه وهمون چند تا کلمه معمولی منو اون شب تبدیل کرد به یه دختر پرانرژی و شاد.از اون شب به بعد تصمیم گرفتم منم همین حس مثبتو به اطرافیانم بدم و خجالت و تکبرو بزارم کنار و هرکسی که در نظرم یه نکته مثبت داشته باشه بهش یادآوری کنم و بگم که چقدر خاصش کرده شاید تونستم منم همین حس نابو بهش بدم😍❤️

منو شوهر و بچه یکسال و نیمم رفتیم خونه خاهرام که یه شهر دیگن فامیل شوهرمم یه شهرستان دیگ از اون شهر هستن خدمت شوهرش اونجا افتاده وقتایی ک اونا میومدن من دعوتشون میکردم و بهترین پذیرایی و با خانومش دوتایی میرفتیم بیرون میگشتیم و خیلیییی خوش اخلاق بود ( اینم بگم ک هم اقا هم خانوم جفتشون فامیل شوهرمن غریبه نیستند) و خیلیییی تعارف میکردن اون سمتا اومدین تو رو خدا خونه ما هم بیاید حتما

منو شوهر و بچه یکسال و نیمم رفتیم خونه خاهرام که یه شهر دیگن فامیل شوهرمم یه شهرستان دیگ از اون شهر ...

هیچی اقا ما هم خواستیم برگردیم شهر خودمون گفتیم بریم یه سر به اینام بزنیم غریبن تو این شهر خوشحال بشن . خانومه دوتا بچه دوقلو شش ماهه داره . من از صبح زنگ زدم به خانومش احوال پرسی گرم و اینا به محض اینکه دونست داریم میریم اونجا یهو لحنش تغییر کرد گفت باشه بیاین

منو شوهر و بچه یکسال و نیمم رفتیم خونه خاهرام که یه شهر دیگن فامیل شوهرمم یه شهرستان دیگ از اون شهر ...

هیچی اقا ما هم خواستیم برگردیم شهر خودمون گفتیم بریم یه سر به اینام بزنیم غریبن تو این شهر خوشحال بشن . خانومه دوتا بچه دوقلو شش ماهه داره . من از صبح زنگ زدم به خانومش احوال پرسی گرم و اینا به محض اینکه دونست داریم میریم اونجا یهو لحنش تغییر کرد گفت باشه بیاین

هیچی اقا ما هم خواستیم برگردیم شهر خودمون گفتیم بریم یه سر به اینام بزنیم غریبن تو این شهر خوشحال بش ...

ما رفتیم و رسیدیم بسیار سرد برخورد کرد یعنی به زور جواب حرفامونم میداد ولی شوهرش گرم و صمیمی بود . شام ک خوردیم و تشکر کردیم اصلا جواب تشکرمونم نداد و زیر لب یه نوش جان الکی گفت . وقتی خاست چای و میوه بیاره یه پتو سربازی کهنه و سوراخ اورد انداخت زیر دستمون و گفت میخوام میوه بخوریم نریزه رو فرشام

ما رفتیم و رسیدیم بسیار سرد برخورد کرد یعنی به زور جواب حرفامونم میداد ولی شوهرش گرم و صمیمی بود . ش ...

ک من بدم اومد و چیزی نگفتم دیگ . صب ک بیدار شدم ساعت ۹ بود این ظرفای شام و میوه و اینارو همه رو ول کرده بود تو سینک بی سر صدا داشتم میشستم گفتم بنده خدا خوابه گناه داره ک ذیدم صدای اهنگ از لب تابش تو اتاق میومد یعنی بیدار بود و میشنید ک من دارم ظرفاشو میشورم ولی بیرون نمیومد

ک من بدم اومد و چیزی نگفتم دیگ . صب ک بیدار شدم ساعت ۹ بود این ظرفای شام و میوه و اینارو همه رو ول ک ...

بعد ک من دیگ داشتم از گشنگی بیهوش میشدم ساعت ۱۰ و نیم از اتاق ییرون اومد تا ساعت ۱۲ انقد فس فس کرد اون موقع تاژه صبحونه خوردیم . ساعت ۳ ناهار

بعد ک من دیگ داشتم از گشنگی بیهوش میشدم ساعت ۱۰ و نیم از اتاق ییرون اومد تا ساعت ۱۲ انقد فس فس کرد ا ...


یهو بی خبر پاشدین رفتین خونه کسی که دو قلو شش ماهه داره شبم موندین؟

تو که گفتی داشتیم برمیگشتیم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108