سلام خانما.برادر من 39 ساله و کارمنده خانمشم 36 و دو پسر 7 و 2سال و7 ماهه دارن الان دوباره و ناخاسته باردار شده البته برادرم میخاست اما خانمش میگه جلوگیری داشته و الانم که بارداره.اما بچه رو نمیخاد از وقتی فهمیده گریه و زاری راه انداخته همش داروی گیاهی میخوره کار سنگین میکنه بچه بغل میکنه و میگه به امید خدا بیوفته هر چی بهش میگیم نکن خدا خاسته و داده اگه یه موقع نیوفته اما مریض باشه یا عیبی داشته باشه بهتره.اما کار خودشو میکنه دائم ناشکری میکنه من میگم نکن گناهه خدا قهرش میاد اما انگار نه انگار میترسیم بچه رو بندازه...نمیفهمه قهر خدا یعنی چی.اینم بگم زن داداشم هیچ وقت دوتا بچه هاشو باهم نگه نداشت همیشه یکیشون نبود خونه مامانم بود کلا صبح میرن خونه مامانم شب میان همیشه میگه بچه فقط یکی دوتا اشتباهه.کلا بچه نگه نمیداره الانم ناراحته چون باید دوباره بچه داری کنه.ما کمکش کردیم همیشه و بازم میکنیم اما همش نا شکری نمیفهمه اگه ناشکریش دامن دوتا بچه هاشو بگیره چی.هر روز هم میره بیرون تنها.مهمونی و عروسی هم تنها نیره بچه هاشو نمیبره میگه میخام برای خودم باشم نمیدونم چیکلر کنیم تا یه موقع چیزی نخوره بچه بیوفته حالا که شده از ما هم طلبکاره انگار ما حاملش کردیم کار خودشون بوده خوب اونکه بدش میاد باید بیشتر مراقبت میکرد.
آخى چه دل مهربونى دارى . راستش كارى از دست شما برنمياد به نظرتون با اين وضعيتى كه ميگى بچه سقط بشه بهتر نيست؟ تا الانم معلوم نيست چه به روز اون بچه اومده
چیو نمیتونه؟؟؟که بچه داری کنه.اون دوتا بچه رو هم ما بزرگ کردیم اون فقط به دنیا میاره اگه نمیخاست باید مطمئن تر جلوگیری میکرد برادرم میخاد.از نظر مالی هم مشکلی ندارن اون فقط دردسر نمیخاد
آخى چه دل مهربونى دارى . راستش كارى از دست شما برنمياد به نظرتون با اين وضعيتى كه ميگى بچه سقط بشه ب ...
اخه گناهه حالا که ناخاسته اومده یعنی حق نداره زندگی کنه.خدا قهرش میاد بهش گفتم خودم نگهش میدارم فقط کاری نکن بیوفته یه موقع عیب و ایرادی نگیره بچه یه عمر پشیمون بشی