یه همکلاس داشتم دوران ابتدایی و راهنمایی خیلی دوسش داشتم و دارم.اسمش مهساست.مهسا خانوم زن داداش یکی از همکلاسایسابقمون شده به اسم راحله.من و مهسا بعد از چند سال همدیگه رو پیدا کردیم و رفت و آمدمونو خانوادگی کردیم شوهرامون باهم صمیمی شدن و شب وروز پیش هم بودیم بدون مشکل و حاشیه.دوماه پیش راحله که حواهرشوهرمهساست هم به جمعمون اضافه شد.شوهر راحله خیلی پولداره خیلی.همه ی برادراش دو زنه هستن راحله هم ازترس اینکه نکنه شوهرش زن دوم بگیره بهش اجازه تام داده که باهرکس میخواد باشه.ی مدت رفت و آمد کردیم اوایل دلم ب حال راحله میسوخت ک انقد سختی کشیده اس.ولی کم کم حس گردم نگاه های راحله به شوهرم عادی نیست.شوهرم تو جمع خیلی به من محبت میکرد و حسادتو میتونستم بخونم از نگاهش.راحله از غم وهصه زیاد م.ش.ر.و.ب زیاد میخوره.ی شب دسته جمعی اومدن باخودشون آوردن و شروع کردن ب خوردن.من ومهسا نخوردیم ولی راحله نشست پا ب پای مردا خورد.بعدش بطری بازی کردی مراحله از شوهرم پرسید چرا وقتی دلت راضیه به رابطه تظاهر میکنی اینجور آدمی نیستی.شوهرش تقریبا بی هوش بود.شوهرم جا خورد و گفت اصلا اینجوری نیست
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
همون شب ک پیش مهسا بود اس اومد واسه شوهرم از طرف راحله که شب آخر بود.شوهرم نوشت شب اخر چی؟گفت که م.ش.ر.و.ب خوردم.شوهرم جواب نداد باز اس داد دیگه توم نخور.من آتیش گرفتم و شروع کردم دادو بیداد.شوهرم خیلی اجتماعیه با زن و مرد.چند بار قبلش تذکر داده بودن زیاد با راحله گرم نگیره.منم شروع کردم به گریه کردن و گفتم اگه توبهش رو ندی بهت اس نمیده.شوهرمم اس داد خانوم محترم لطفا دیگه ب من اس ندید
دفتر خاطرات 6 سال قبلمو پیدا کردم :) همش نوشتم کاش من و علی تا آخر عمر با هم بمونیم :| حالا نموندنمون هیچ :( چرا هر چی فکر میکنم یادم نمیاد علی کیه ؟ :/