ای خدای تنهاییِ من، چه بسا هر گره ای که در کار من میاندازی، همچون گرههای قالی باشد که با آنها برای سرنوشتم، نقشی زیبا بیافرینی. هرچه مرمر ساییدهتر شود، مجسمه زیباتر میشود.
حالا یه روز که بیمارستان بودین نرسیدین غذا درست کنین الانم خورد و خسته میخواین غذا درس کنین من جای شما بودم زنگمیزدم بیرون بر برام غذا بیارن خودمم ولو میشدم زیر کولر
تو رابطهای که قراره همش اشتباهات طرفو ببخشی... یه بار خودتو برای انتخاب اشتباهت ببخش و تمومش کن :)