دو سال پیش با رئیسم ازدواج کردم که از همسر قبلش که فوت شده دو تا بچه داشت من 35 سالمه و اون 47 سال ... از اول شرط کرد که دیگه بچه نمی خواد. من عاشق خودش بودم و قبول کردم... الانم عاشق خودش و بچه هاشم و رابطمون عالیه اما من بچه می خوام . دلم می خواد مادر بشم اما اون همچنان به هیچ وجه راضی نمی شه... می خوام خودمو راضی کنم که سرنوشتم همینه ولی سخته
لابد ميترسه بچه بياريد و محبت شما به بچه هاي اون كم بشه از اين نظر خيالش رو راحت كنيد شايد موافقت كرد
پناه
میبرم به خدا
از عـیبی که «امروز» در خود می بینم،
و «دیروز»؛
دیگران را به خاطر هـمان عیـب؛ ملامت کرده ام ...
محتاط باشیم؛ در «سرزنش»؛
و «قضاوت کردن دیگران».
وقتی؛
نه از «دیروز او» خبر داریم؛
نه از «فردای خودمان» ...
💕
قربون دستت جانماز مارم آب بکش ... اگه چیزی از تفکرات و سبک زندگی من (نه اعتقاداتم) برات عجیب میاد یادت باشه این زندگی منه لزومی نداره قبولش کنی ، قضاوتش کنی ، مسخره اش کنی اما میتونی مخالفش باشی و با نهایت انسانیت از کنارش بگذری
از اول شرط کردن نمیشه کاریش کرد شایدم فکر میکنه اگه خودت بچه دار بشی برای بچه های اون کم میزاری اگه بتونی متقاعدش کنی شاید راضی بشه ولی درهر صورت حق با اونه