عزیز دلم.قصد من این نبود که شما رو بترسونم یا پشیمون کنم از مادر شدن.
گفتم من الان ۳۴ سالمه و۱۲ ساله ازدواج کردم و خودم هنوز بچه ندارم.ولی شروع کردم میام اینجا و کم کم دارم به بچه دارشدن فکر میکنم.مادر شدن حق شماست همونطور که حق خانم پدر من بود. و من هرگز حق نداشتم ایشون رو از داشتن فرزند محروم کنم...همونطور که من الان توی ذهنم هست که کم کم وقتی کارم سبک تر شد برای باردار شدن اقدام کنم و ته دلم این آرزو هست که روزی بچه داشته باشم،قطعا شما هم دل تون می خواد مادر بشید و این حق شماست.و بنظرم اگر بچه دار نشین یه روزی پشیمون میشین.
من الان خوشحالم که خانم پدرم بچه داره.البته پدرم بیشترین وقت اش رو برای اونها میگذاره که خوب درس بخونن و کلاس فلان برن و...ولی اگه نبودن قطعا خانم پدرمن شاد نبود.من ازدواج کردم و رفتم.یه روز هم برادرم ازدواج میکنه انشالله.اون بچه ها الان همه فکر و ذکر پدر من و خانومش هستن و این خوبه.سرشون گرمه...
من نمیگم بچه دار نشین .اصلا...این حق شماست و امیدوارم یه روزی باردار بشین
منظورم این بود که مراقب بچه های بزرگتر هم باشین.بهشون زمان بدین.باهاشون حرف بزنین و آماده شون کنین.که این وسط آسیب نبینن...
من الان و با دیدگاه امروزم کار پدرم و خانومشون رو صحیح میدونم.فقط زمان بیشتری به ما میدادن بهتر بود...