2777
2789
عنوان

نامادریم اما خودم بچه می خوام :(

| مشاهده متن کامل بحث + 4172 بازدید | 104 پست
من سالها پیش شرایط دختر خونده تون رو داشتم  مادرم فوت کردن و پدرم  ازدواج کردن با یه خانم ...


فیروزه خیلی خیلی خیلی کامنت قشنگ و مفیدی بود برای من . من همیشه از دید دخترو پسر به قضیه نگاه می کردم و دلم می خواست بدونم اونا چی فکر می کنن. الان دیدگاهم عوض شد. برای اونها هم سخته قطعا. ممنونم که برام نوشتی

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

البته الان بچه های پدرم رو دوس دارم.ولی زیاد خونه پدرم نمیرم.نمیدونم کلا راحت نیستم.الان به پدرم و خانومش حق میدم که بچه دارشدن ولی اون زمان و توی سن ۱۸ سالگی نه.اون موقع ناراحت بودم و حتی خجالت میکشیدم.اون خانم جای مادرم اومده بود و بچه جای ما.حسم این بود.ما سخت مون بود خیلی.مدل زندگی مون یکهو فرق کرد.وای خیلی روزهای بدی بود...


من سالها پیش شرایط دختر خونده تون رو داشتم  مادرم فوت کردن و پدرم  ازدواج کردن با یه خانم ...

منم یه دوستی دارم دقیقا شرایط شما رو داره و پدر رو عملا به خاطر همسر جدید و فرزند تازه به دنیا اومده از دست داده. سال به سال هم به پدرش سر نمیزنه. یه وقتایی میگه هیچ کس رو ندارم از ته دل براش درد و دل کنم آخرش سرطان میگیرم از بس غم باد دارم 😢

اگر میدانستم منجر به تو خواهد شد،هزار بار می‌زیستنم تمام آن عمر پریشان را..
منم یه دوستی دارم دقیقا شرایط شما رو داره و پدر رو عملا به خاطر همسر جدید و فرزند تازه به دنیا اومده ...


وای نه! چه دردناک. الان ما واقعا یه خانواده 4 نفره خوشبختیم. به لطف خدا آرامش داریم شاید واقعا نیاز نباشه یه عضو کوچولوی ناخواسته همه رو به چالش بکشه

فیروزه خیلی خیلی خیلی کامنت قشنگ و مفیدی بود برای من . من همیشه از دید دخترو پسر به قضیه نگاه می کرد ...

خواهش میکنم.من الان ۳۴ سالمه.ازدواج کردم و توی زندگی و کارم بسیار موفقم.سرم به زندگی خودم گرمه.دیدگاهم با اون زمان خیلی فرق داره.الان هم به پدرم حق میدم ازذواج کرده و هم به خانومشون که بچه دار شده.الان هم همه شون رو دوس دارم.کمک شون میکنم خصوصا از لحاظ مالی.ولی اون حس مادر و فرزندی رو ندارم با خانم پدرم.یا نمی تونم شب خونه شون بمونم.باهاشون خوبم ولی خیلی راحت نیستم...

ولی اون زمان و شاید توی سنی که آدم خودش داره نوجونی و اوایل جوونی رو میگذرونه این همه تغییر سخته.اون زمان من و برادرم هر دو ناراحت بودیم خیلی.هیچ مشکلی با خانوم پدرم نداشتیم.هرگز آزاری از ایشون ندیدیم ولی قبول کردن اینها برامون سخت بود.در نهایت هم خونه رو جدا کردیم.هم خوب بود و هم بد.از پدرمون دورتر شدیم که بد بود .ولی شاید قبول کردن اومدن اعضا جدید برامون راحت تر شد..

ما اون زمان ۱۷ و ۱۸ ساله بودیم.شاید درست فکر نمیکردیم و شاید مقتضی سن مون بود.نمیدونم..


وای نه! چه دردناک. الان ما واقعا یه خانواده 4 نفره خوشبختیم. به لطف خدا آرامش داریم شاید واقعا نیاز ...

متاسفانه همینطوره. اگر خانواده اروم و مثبتی داری شاید بتونی عضو جدید رو هم مدیریت کنی. ولی اگر نتونی واقعا با چالش بزرگی هم خودت و هم بقیه روبرو می‌شن. به نظر من آدم باید قدر داشته هایش رو بدونه و تمرکزش روی نداشته ها نباشه. مادر شدن حس فوق العاده ایه ولی داشتن یه خانواده اروم و خوشبخت هم یکی از بزرگترین دارایی هاس که هر کسی نداره. از خدا میخواهم بهترین ها برات رقم بخوره

اگر میدانستم منجر به تو خواهد شد،هزار بار می‌زیستنم تمام آن عمر پریشان را..
خواهش میکنم.من الان ۳۴ سالمه.ازدواج کردم و توی زندگی و کارم بسیار موفقم.سرم به زندگی خودم گرمه.دیدگا ...

فيروزه جون چقدر روزاي سختي رو گذروندي اميدوارم روح مادرت شاد باشه♥️♥️

ولي حس ميكنم بچه هاي همسر استارتر وقت داشتن كه با اين قضيه كنار بيان و ارتباط خوبي با استارتر دارن..

شما وقت اين رو نداشتين كه خانوم پدرتون نزديك شيد و حس مادر بهش پيدا كنيد..

من خانواده هايي رو ديدم كه با وحود بچه ي بزرگ صاحب فرزند شدن و همه اون بچه ي كوچيك رو دوست داشتن.

اگر اين بچه از مادر خودتون بود يا با همسر پدرتون ارتباط عاطفي برقرار كرده بودين حتما انقدر سختي نميكشيديد

مهربونا واسم دعا ميكنيد دخترم سالم و صالح و باهوش و زيبا باشه😍😍😍😍 خدا انشاالله دامن همه منتظرا رو سبز كنه❤️❤️❤️
فيروزه جون چقدر روزاي سختي رو گذروندي اميدوارم روح مادرت شاد باشه♥️♥️ ولي حس ميكنم بچه هاي همسر است ...


راستش اونا به من حس مادر ندارن. ولی من تقریبا صمیمی ترین دوستشونم

منم یه دوستی دارم دقیقا شرایط شما رو داره و پدر رو عملا به خاطر همسر جدید و فرزند تازه به دنیا اومده ...

من نمیگم پدرم رو از دست دادم.ولی شاید اگر با توجه به شرایط روحی ما کمی صبر میکردن برای ازدواج و کمی هم برای بچه دارشدن ما اینقدر اذیت نمیشدیم..آمادگی بیشتری پیدا میکردیم.حس اون روزهای ما این بود که یکهو همه چیز مون رو از دست دادیم.تا دوسال قبل توی خونه خودمون با پدر و مادر خودمون خوشبخت بویم.یکهو همه چیز عوض شد.البته روحیه آدمها با هم فرق داره.من و برادرم کلا خیلی اجتماعی نیستیم و بیشتر توی خودمون بودیم.دوست زیادی نداشتیم.همیشه سرمون به درس و مدرسه گرم بود.شاید بچه های همسر شماآدمهای اجتماعی تری باشن شادتر باشن و راحت تر کنار بیان.بخصوص که سن یکی شون ۲۳ سال هست و بزرگتر وپخته تر هستن ....من الان هم خیلی خیلی تنهام.مادرم که رفتن.خواهر هم نداشتم.برادرم هم بنده خدا توی یه شهر دیگه سر خودش رو به کار گرم کرده و زندگی معمولی داره و تا حدی از ازدواج بخاطر همین مسائل گریزونه..شاید تنها جا برای دردو دلم همینجاست.و شاید بخاطر همین تنهایی به شدت روی کار متمرکز هستم ...


من نمیگم پدرم رو از دست دادم.ولی شاید اگر با توجه به شرایط روحی ما کمی صبر میکردن برای ازدواج و کمی ...


چقدر خوبه که سختی ها از تو موجودی ساخته که اینقدر مثبت و مهربونه:*

خوب عزیزم شما با این مسئله کنار اومدی نباید بزنی زیر حرفت اونوقت شاید نتونه دیگه نه رو حرفات حسابی باز کنه نه بهت اعتماد کنه

زنی که صاحب فرزند نمیشد؛ پیش پیامبر زمانش می‌رود و میگوید: از خدا فرزندی صالح برایم بخواه.پیامبر دعا میکند ، وحی میرسد که آن زن را بدون فرزند خلق کردم. زن میگوید خدا رحیم است و میرود.سال بعد باز تکرار میشود و باز وحی می آید  که بدون فرزند است. زن این بار نیز به آسمان نگاه میکند و میرود.سال سوم پیامبر زن را با کودکی در آغوش میبیند.با تعجب از خدا میپرسد: بارالها، چگونه کودکی دارد؟او که بدون فرزندخلق شده بود!؟وحی میرسد: هر بار گفتم فرزندی نخواهد داشت، او باور نکرد و مرا رحیم خواند. رحمتم بر سرنوشتش پیشی گرفت. ...ميان آرزوی تو و معجزه خداوند، ديواری است به نام اعتماد. پس اگر دوست داری به آرزويت برسی با تمام وجود به او اعتماد کن ....هيچ کودکی نگران وعده بعدی غذايش نيست!زيرا به مهربانی مادرش ايمان دارد.ای کاش ايمانی از جنس کودکانه داشته باشيم به خدا

عزیزم درکت میکنم ولی فاصله شوهرت با بچه ات خیلی سال میشه وبیشترین ظلم در حق اون بچه هست که ممکنه توسی پایین پدرش رو از دست بده فکر کن بچه 11 ساله پدرش 60 سال سن داره .اون بچه از همه بیشتر ضرر میکنه

از کارهام دیدن کنیدdonyaienoghteha@
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز