دو سال پیش با رئیسم ازدواج کردم که از همسر قبلش که فوت شده دو تا بچه داشت من 35 سالمه و اون 47 سال ... از اول شرط کرد که دیگه بچه نمی خواد. من عاشق خودش بودم و قبول کردم... الانم عاشق خودش و بچه هاشم و رابطمون عالیه اما من بچه می خوام . دلم می خواد مادر بشم اما اون همچنان به هیچ وجه راضی نمی شه... می خوام خودمو راضی کنم که سرنوشتم همینه ولی سخته
بنظرم یکم خودخواه که توقع داره یکی هیچ وقت حس مادرشدن و به آغوش کشیدن بچشو درک نکنه ولی شما هم نباید از اول موافقت میکردی حالا که کردی بنظرم باید سره حرفت باشی
شاید هم شوهرتون دیگه حوصله نینی کوچولو اینا نداره.بچه هاش از آب وگل دراومدن راحت شده
هروقت دستمال توالت دیدید یادتون بیاد که مردم یک کشور جهان اولی که خیلیا آرزوی مهاجرت به اونجا رو دارن یک روز ازترس قرنطینه توی خونه، همون واکنشی رو نشون میدن که ما ملایمترش رو درزمان تحریم ها داریم انجام میدیم وبخاطرش خودمون رو تحقیر میکنیم.ماایرانی ها خیلی از واکنش هامون به مسایل بخاطر فقر فرهنگی نیست،بلکه به نسبت شرایط تحریم که سالهاست داریم درآن زندگی میکنیم اتفاقا خیلی آدمهای خوب ومتمدنی هستیم.
خوب خیلی بزرگن شاید شوهرت دیگه احساس پیری میکنه و حوصله بچه نداره چون اختلاف سنی شما و پسرش 13ساله و این حس مادرانه نداره بیشتر مثل یه دوست یا مشاور براشون هستید