بچه ها چند مدته فکرم درگیره عمه ام الان یه مدته با دوتا از زنهای خراب میرن دبی. چون دایی بابام اونجاست زنگ زده که بعله خواهرت شده یه زن خراب البته اگه اونم.نمیگفت همه خبرداشتن ابرومون رفته همه دارن پشت سرمون حرف میزنن بابام نشسته و غصه میخوره میترسم سکته کنه ناراحتی قلبی هم داره این عمه خانم سه تا بچه داره ولی شوهرش معتاد هست و پیش مادربزرگم زندگی میکنن تعجبم از این هست که چون عمه ام الان دوبار رفتع دبی و کلی پول میاره مادربزرگم بهش هیچی نمیگه ولی از خجالت جایی نمیره یه عروسی رفتم همه اومدن دورم جمع شدن که راسته عمه ات داره اونجا فلان کار میکنه 😩😩 من دوتا عمو دیگه هم دارم ولی دیگه بیخیالش شدن چون عمه ام از زمان دختریش همینجوری بوده الان سی و پنج سالشه حتی مامانم میگه وقتی.مجرد بوده حامله شده با خواهرش رفتن بچه رو.تو یه فلان شهر دنیا اورده بچه رو ول کرده اومده میخام بگم.گذشته درستی هم نداره اینا برام مهم نیست فقط این ابرو ریزی که دامن مارو گرفته و پدرم که از غصه داره اب میشه داغونم کرده😢