6 ساله ازدواج کردم شوهرم هیچ وقت تامین مالی نکرد خودم همیشه پول داشتم و خرج کردم تا اینکه از دوسال پیش پولام تموم شدو ازش پول گرفتم که البته نداشت که بده اما وقتی داشت میدادو خرج میکرد اما هیلی دروغ گو من دلم براش میسوزه و میگم اینو نخرم که تو خرج نیوفته همیشه هم بی پول شده از کیف من برداشته و بهم نگفته چند روز پیش رفتم بعد 2سال خرید لباس اما بازم مانتو کم دارم و خواستم بازم یکی بخرم اما امروز رفتم دکتر پوست و کلی کرم برام نوشت که فک کنم 200 تومنی بشه منم گفتم پس دیگه مانتو نمیخرم گناه داره اما امروز اومدم خونه یه چیزی دیدم از وقتی دخترم دنیا اومد یه قلک سفالی بزرگ داشتیم براش پول ریخیتم امروز صد نفر گفتن برو قلک و ببین از اونجایی که باید شوهرم لو میرفت رفتم برداشتم دیدم بله اقا ته قلک و شکونده و پولارو برداشته به من نگفته حالا به کجا داده من نمیدونم نخ خریدی کرده قسطم نداریم چیکار کرده.تصمیم گرفتم هم داروهامو بگیرم هم مانتو فردا هم میخلم برم یه سفر یه روزه برم خوب خرج کنم از دستش کلافم اخه چقدر دروغ همش پولامو برمیداره این همه پولو چیکار میکنه من اشتباه کردم که خرج نکردم تا الان همیشه از نیازام زدم چیکار کنم بازم ادامه بدم یا نه خرج کنم لااقل دلم نسوزه