سه خواهریم من بزرگم چون رشته ی دلخواه بابام نخوندم حمایتم نکرد و بارها تو صورتم گف تجربی میخوندی حمایتت میکردم خواهر دوم تجربی خوند مثل من رو حرف بابام وای نستاد خارج کشور تونس پزشکی قبول شه خوند ولی رویاهای بابام ساخت هیچ وقت نتونست نه بگه میگه کاش پرستاری میخوندم کشور خودم بودم کنار شما اونجا ازدواج کرد بچه دار شد هنوز کار نمیکنه میگه بزرگ شن بعد خواهر کوچیکم دلم کباب براش تیزهوشان انسانی قبول شد بدون مشورت باهاش رف مدرسه دیگه تجربی ثبت نامش کرد صبح تا عصر همیشه کلاس های تقویتی میره ، کارش شده گریه کردن که باید رشته ی دلخواه بابام هرچی بابام میخواد بخونه همیشه گریه میکنه پیش بابام بارها میگم هرچی قبول شی هرچی بتونی میخونی هرچی بخواب بابام اونور داد و بیداد میکنه بچه ی منو گمراه میکنی اسمش گذاشته پدر نمونه همیشه میگه پدری مثل من پیدا نمیشه ، داسم کنار خواهرم میشینه باهاش تست میرنه نمیدونه رفتاراش چقدر اشتباه خدا لعنتش کنه
اینجا نی نی سایته، اینجا بعضیا خرج روزانه شون، درامد ماهیانه خیلیامونه. اینجا حرف از بی عدالتی و ظلم علیه زنانه. اینجا نظرکرده زیاد داریم، اونایی که موکل دارن، حس ششم دارن، اونایی که خواب زیاد میبینن ولی نمیگن شب قبلش شام چی خوردن. اینجا نی نی سایته، جایی که از تنهایی بهش پناه میبریم، با هم حرف میزنیم، جر و بحث میکنیم، خیلیا اینجا زندگی میکنن، هویت دارن، دوستاشون اینجان. همه نوع ادمی هم اینجاست، کنکوری و غیر کنکوری و مجرد و متاهل و باردار و زائو و در شرف طلاق و طلاق گرفته و فیک و اصل و اصیل و فقیر و غنی. 🫂 ولی با هم مهربون باشیم ، چون شاید در دنیای واقعی، همه مان به همان چند کلمه ارامبخش نیاز داشته باشیم... الا بذکر الله تطمئن القلوب
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
حتی مامانمون هم سالی که خواهرم مهاجرت کرد دق کرد مرد درست ۴۰ روز بعد مهاجرت چون هیچ کس حق حرف زدن نداشت اون موقعا منم نذاشت دانشگاه ادامه بدم گف تو مهم نیستی فعلا اونی که واجبه خرجش کنم
حتی مامانمون هم سالی که خواهرم مهاجرت کرد دق کرد مرد درست ۴۰ روز بعد مهاجرت چون هیچ کس حق حرف زدن ند ...
واقعا متاسفم خدا رحمت کنه مادرتون رو
جو خونه ما هم همین بود با این تفاوت که نه من نه خواهرم جرئت و کشش جلوی روشون وایسادن رو نداشتیم بابام دستور میداد مادرمم اطاعت میکرد ما هم هیچ... 😪😑
اینجا نی نی سایته، اینجا بعضیا خرج روزانه شون، درامد ماهیانه خیلیامونه. اینجا حرف از بی عدالتی و ظلم علیه زنانه. اینجا نظرکرده زیاد داریم، اونایی که موکل دارن، حس ششم دارن، اونایی که خواب زیاد میبینن ولی نمیگن شب قبلش شام چی خوردن. اینجا نی نی سایته، جایی که از تنهایی بهش پناه میبریم، با هم حرف میزنیم، جر و بحث میکنیم، خیلیا اینجا زندگی میکنن، هویت دارن، دوستاشون اینجان. همه نوع ادمی هم اینجاست، کنکوری و غیر کنکوری و مجرد و متاهل و باردار و زائو و در شرف طلاق و طلاق گرفته و فیک و اصل و اصیل و فقیر و غنی. 🫂 ولی با هم مهربون باشیم ، چون شاید در دنیای واقعی، همه مان به همان چند کلمه ارامبخش نیاز داشته باشیم... الا بذکر الله تطمئن القلوب
نمیشه پدرتونو پیش مشاور تحصیلی ببرید؟ بهش بگید بابا انسانی هم خفنه اگه چیز خوبی بیاری
فایده نداره ما دختر بزرگا سر این اخلاقاش پرخاشگر شدیم نمیتونیم با زبون خوش باهاش حرف بزنیم اغده ای شدیم چون انقد نه نگفتیم الان نمیتونیم آروم باشیم اون همچنان لجبازانه پی رویاهای خودشه که بگه بچه هام دکترن
واقعا متاسفم خدا رحمت کنه مادرتون روجو خونه ما هم همین بود با این تفاوت که نه من نه خواهرم جرئت و کش ...
الان ما جرات پیدا کردیم بعد اینکه مامانم فوت شد ما رفتیم سر خونه زندگی البته هفت هشت سالی طول کشید که دیگه نه نگیم ولی الان خواهر کوچیکم اذیته پیشش طفلی میگه من زندگی ندارم خانواده ندارم همه شادن من هی استرس اینکه بابا بمیره من آینده م چی میشه و ..
کم و بیش شبیه بابای منه😅 اما نه اونقدر.. بابای من اصرار داشت من پرستار بشم و خواهرم معلم.. من پرستاری قبول شدم و ی ترم خوندم بعدش با سختی انصراف دادم و رفتم سمت رشته مورد علاقه خودم بعد اون بابام لج کرد باهام حتی با اینکه درآمدم بیشتر از پرستاریه ولی قبول نداره .. الان خواهرم که فرهنگیان میخونه تاج سر بابامه 😅