آره، ممکنه محیطی که آدم توش بزرگ میشه هم روی نوع برخوردش با مشکلات و احساسات تأثیر بذاره. ولی در کنار اون، شخصیت، تجربههای زندگی و نوع نگاه هر کسی هم مهمه. برای همین آدمها حتی با شرایط مشابه هم ممکنه واکنشهای متفاوتی داشته باشن.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
آره من خودم از اونایی ام که زمان زیادی میبره تا بخودم بیام و فراموش کنم
اینکه خودت رو میشناسی خیلی خوبه. بعضی آدمها احساسات رو عمیقتر تجربه میکنن و برای کنار اومدن با اتفاقات زمان بیشتری لازم دارن. مهم اینه که به خودت فرصت بدی و خودت رو بابت طول کشیدن این مسیر سرزنش نکنی.
فقط چیزای منفی رابطه رو یه مدت تو ذهنت مدام مرور کن حتی بنویس و بابت رفتن طرف شکرگزاری کن هم حال درو ...
اینکه آدم به جای ایدهآل کردن رابطه، واقعبینانه به بخشهای سختش هم نگاه کنه میتونه کمککننده باشه. نوشتن احساسات و تمرکز روی چیزهایی که از یک رابطه یاد گرفتیم هم باعث میشه پذیرش راحتتر بشه. فقط بهتره در کنار دیدن نکات منفی، تجربههای خوب و درسهایی که گرفتیم رو هم بپذیریم.
خودم تجربه ی دیگه ای غیراز شوهرم نداشتم اصلا از پسرا بیزار بودم
آدمها تجربهها و نگاههای متفاوتی نسبت به رابطه دارن. بعضیها به خاطر تجربهها یا دیدگاهشون، کمتر وابسته میشن یا راحتتر کنار میان. مهم اینه که هر کسی مسیر و شرایط خودش رو داره.