سلام دوستان،
من تو یه مسئله دچار مشکل شدم ،خواستم اگه واقعا چیزی میدونید راهنماییم کنین ..خواهشا توهین نکنید و پست های الکی نزارین...اگه زیاد شد ببخشید،کسایی که حوصله دارن بخونن!!
ببینین من مادرشوهرم۳۸سالشه،خوبیم باهم خداروشکر
اما یه اخلاقی داره که تو این۲سال که اقدام فکر نکنم گذاشته باشه سر جمع ۱۰بار ظرف شسته باشم،
با اینکه تنها عروس خانوادم و خواهرشوهرم ندارم!
همه کارارو خودش انجام میده همش میگه نمیخاد تو بشین..همیشه بهش میگم من اذیتمه احساس غریبی میکنم اینجوری،بزار یادبگیرم.میگه نه خونه خودت رفتی کار کن اینجا مهمونی.اما من میدونم بخاطر چیه،واس اینه که من بخاطر ناشی بودنم یکم کند هستم اما خوب انجام میدم دسپختمم عالیه همه میدونن.اما اون خیلییی تمیز و با نظمه و تا خودش انجام نده دلش راضی نمیشه.از طرفی شوهرم همیشه میگه ارزوم شده زنگ بزنم بهم بگی چی دوست داری برات درست کنم،بعدش برام درست کنی همه هم تعریف کنن.خیلی بزرگ میشم اون موقع.تو که دسپختت خوبه چرا درست نمیکنی؟
گفتم مامان نمیزاره،میگه خوب قشنگ باهاش حرف بزن بگو این همه دسپخت خوبه شمارو خوردیم یبار دسپخت بد منو بخورین من خوشحال بشم.
اخه ما قراره تو شهر شوهرم زندگی کنیم،اون میگه اگه این فاصله همیشه بمونه،از اونجایی که یه دونه عروسم مادرشوهرم اصلا روم حساب نکنه؟؟
درضمن شوهرم اصلا دوست نداره من زیاد کار کنم و خودمو خسته کنم خودش همیییشه من بلند میشم سریع بلند میشه کارمنو انجام میده میگه تو خسته میشی،اما منظورش اینه که من خانه دار بودنمو به همه نشون بدم،فکرنکنن من ناشیم!تنبل و بی نظمم.
من میگم تا وقتی عقدم نمیشه،اون میگه میشه!.
الانم دلم میخاد واقعا نشون بدم ب همه و از همه مهمتر شوهرم رو خوشحال کنم...اما نمیدونم چطوری و از کجا شروع کنم..شما که بلدید میگین بهم؟
ببخشید زیاد شدا،از قطره چکونی بدم میاد!