حدود سه هفته با یک آقا پسر که پایین خونمون رزمارکت داره تو رابطه بودم ایشون کلا ظهره رو تا ساعت ۱۱خوابه دیروز صبح ساعت ۸به من زنگ زد که میای بریم خریداری انجام بدم توام همراهم باشی گفتم نه این موقع صبح بگم کجا میرم
گفت فدا سرت
تا اینکه شد ساعتای ۱۱از بالا داشتم پایین رو نگاه میکردم که متوجه شدم اومده مغازه و یک نفر تو ماشینه حس کردم دختره و آینه آفتاب گیر رو هم پایین زدع بود که زنگ زدم بهش گفتم کی تو ماشینت گفت بهت میگم گوشیو قطع کرد و سریع از دسترس خارجش کرد سوار ماشین شد رفت
دیگه نه به من پیام زد نه زنگ
که من حدود ساعت سه که اومده بود مغازه گفتم بیا صحبت کنیم اومد رفتم و پرسیدم چرا وقتی تو رابطه بودی با من وارد ارتباط شدی گفت هیچکس نبوده باز پرسیدم باز گفت هیچکس نبوده تا اینکه ریختم بهم و با صدای بلند و گریه شروع کردم باهاش بحث کردن
که درآخر گفت بنظرم این رابطه تموم شه بهتره
منمگفتم باشه
بعد بیشتر صحبت کردیم گفت رفتی خونه خبر بده از خودت
پیامش زدم ولی هیچ خبری ازش نشد تا اینکه شب رفتم رز مارکت به شدت سرد باهام برخورد کرد انگار از غریبه غریبه ترم