یه دور توی تمامِ خونه میزنی و همچی دقیق نگاه میکنی،
وقتی مطمعن میشی چیزی نیست که بخاطرش بمونی،
در رو میبندی و واسه همیشه از اونجا میری.
بعضی وقتا دلم میخواد قلبمو از تو سینم در بیارم بزارمش جلو روم و سرش فریاد بزنم میشه تمومش کنی میشه انقد ساده و احمق نباشی میشه انقد دلت برای آدما و کاراشون نسوزه میشه برات مهم نباشن متوجه ای که داری به جفتمون آسیب میرسونی بعدشم همو بغل کنیم و تا خود صب باهم اشک بریزیم